BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Saturday, 19-Aug-2006 16:39 Email | Share | Bookmark
GanjNameh inscriptions - Hamedan

 
Darius' inscription
 
Xerxes' inscription
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
The waterfall near Gandj Nameh, at the end of a small valley near the ancient road between Ecbatana and Behistun, twelve kilometers southwest of modern Hamadan. To the left of the waterfall are two Achaemenid inscriptions, written in what Darius I the Great called the "Aryan script". The valley is lovely, with trees of common ash (locally known as "sparrow's tongue") and must have been an ancient picknicking place along the road.
The two inscriptions near Gandj Nameh. Both are in three columns of 20 lines, and in three languages: Persian, Elamite, and Babylonian .Both texts are almost identical. They both begin with praise for the supreme god Ahuramazda, continue with the genealogy of the maker, and end with the royal titles.

A great god is Ahuramazda, who created this earth, who created yonder heaven, who created men, who created happiness for man, who made Darius king. One king for many, one lord for all.
I am Darius, the great king, king of kings, king of countries containing all kinds of men, king in this great earth far and wide, son of Hystaspes, an Achaemenian.


One king for many, one lord for all.
I am Xerxes, the great king, king of kings, king of countries containing all kinds of men, king in this great earth far and wide, son of king Darius, an Achaemenian


http://www.livius.org/a/iran/gandj_nameh/gandj_nameh.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Ganj_Nameh
http://www.iccim.org/english/Iran/27/index.htm
انسان بودن یعنی برخورداری از فکر و اندیشه.و تکامل و در غیر اینصورت با حیوانات تفاوتی نخواهیم داشت .و باید در مسیر تکامل قدم گذاشت وقتی که به 3 سال پیش بر می گردم می بینم که یک اتفاق ناگوار مسیر زندگیم را تغییر داد و خوشحالم که تسلیم یاس و نا امیدی نشدم و دو باره بلند شدم. و تصمیم گرفتم هر روزم متفاوت از دیروزش باشه.در زمینه فعالیتهای علمی رشته تخصصی خودم هم بیکار نبوده ام اما احساس می کنم که باید بدنبال خواسته قلبیم بروم .خواسته من و عشق من همینه که می بینید خدمت در جهت گسترش گردشگری و توریسم.شاید وقتی 17 ساله که بودم راهی را انتخاب کردم به پیش رفتم اما اکنون می بینم که خواسته واقعی ام در جای دیگریست...
لزوم گسترش گردشگری برای کشور ما هنوز برای مسئولین مربوطه بطور آشکار روشتن نشده است و روند توسعه گردشگری بسیار کند است دلیل اش هم همین بی توجهی آنها به گسترش مراکز خدماتی در جاده ها است در طول صدها کیلومتر شما یه توالت بهداشتی پیدا نمی کنید و هنوز توالتهای ایران که ادعای نظافت هم دارد مثل دوران قرون وسطی است و بسیار متاسفم بگویم که ترکیه ای که بی فرهنگ خطابش کردم در فاصله های مشخصی مجموعه های بسیار تمیز تاکید می کنم بسیار تمیز دارد که مسافران دغدغه ای ندارند اما در کشور ما.......وارد توالت که می شویم بوی مشمئز کننده ای به مشام می رسد و جای دارد بگویم که این وضعیت برایزیبنده کشور ما نیست... بگذریم درد دلی بود که باید مطرح کرد تا شاید بگوش دوستان برسد
فقط به نکته ای تاریخی اشاره کنم: در بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای متخاصم سابق تصمیم گرفتند که برای همیشه به جنگ در قاره اروپا خاتمه دهند و بهترین راه را در گسترش دوستی ها و ارتباطات بین ملل اروپایی یافتند و یکی از دلایل گسترش صنعت گردشگری همین موضوع بوده است
حالا چرا در کشور ما گسترش گردشگری بویزه تورهای داخلی اهمیت دارد؟؟؟
ما همیشه از رشد اقتصادی صحبت می کنیم اما مهمتر از رشد اقتصادی رشد فرهنگی و اجتماعی و حفظ امنیت و وحدت ملی است
از طرفی لزوم گسترش گردشگری از جهت دیگری هم قابل بحث است:
تا پیش از به اصطلاح اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شاه که ریشه بسیاری از معضلات جامعه ما در آن است...جامعه ایران ترکیب خاص اجتماعی و اقتصادی ای داشت که میتنی بر کشاورزی و زندگی عشایری بود و در چنین جامعه سنتی ای در طول هزاران سال سنتهایی شکل گرفته بودند که عامل ایجاد محبت و تکامل روحی و روانی ایرانیان بوده است مثل رقصهای سنتی و بازیهای بومی و همه و همه اینها در یک جامعه سنتی باعث شکل گیری شخصیت و ایجاد محبت در بین تمام اعضا جامعه می شده است و و از طرفی در چنین جامعه ای روابط زن و مرد تعریف شده بود و مثلا در رقصهای بختیاری و همینطور کردی زن و مرد بصورت مختلط به رقص و پایکوبی می پرداختند و البته هیچکدامشان هم به جهنم فرستاده نمی شدند.اما با فروپاشیده شدن سنن بومی و کمرنگ شدن آنها و مهاجرتها به شهر ها انسانهایی که دارای هویتی غنی بودند بتدریج خود را در جامعه ای متفاوت و هسته ای یافتند و بسیاری از مشکلات روحی و.....جامعه ما در این سرعت صنعتی شدن بوده است.
آن روابط اجتماعی و آن دوستی ها کمرنگ شد حالا چه باید کرد؟
برای جایگزین کردن چنین خلایی به نظر من ایجاد تورهای گردشگری و برقرار کردن محیطی که بتوان همدیگر را دوباره یافت بهترین راه حل است
در تورهای گردشگری هم می توان در بین اعضا تور دوستان جدید و همفکر یافت و هم با سفر به نقاط مختلف کشور فاصله ها را کم کرد....و هم چرخهای اقتصادی کشور به چرخش در آید چرا مقصد گردشگری باید فقط ساحل مازندران باشد؟ چرا نباید به خوزستان بیشتر سفر کرد؟ دیدن آن مناظر زیبا در کوهستان سردشت دزفول برایم به رویا بیشتر شبیه بود...باورم نمی شد که چنین کشور زیبا و بزرگی به من تعلق دارد....
از طرفی سفر و شناخت روحیات بقیه اقوام ایرانی باعث می شود که به پیشداوری نپردازیم و واقع بین باشیم
و مثلا دوستی که ساکن شهر مراغه است با سفر به استان فارس و دیدن نام مغازه ها و رستورانهایی که به زبان ترکی است شگفت زده خواهد شد که تا چه حد مردم ایران به هم نزدیک هستند و خودشان خبر نداشته اند و یا وقتی که به کازرون سفر کند متوجه می شود که دومین شهر مهم استان فارس در وضعیتی بسیار نا مطلوب تر از دومین شهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد.
تمام این موضوعات قابل بحثی طولانی است که دلم نمی خواهد مطلب را به درازا بکشانم
نکته بسیار مهم دیگر در این سفر ها می تواند کمک کند به یافتن همسر مناسب ...چون در طول سفر می توان با روحیات همدیگر بهتر آشنا شد و با خانواده طرف مقابل نیز از نزدیک برخورد داشت و عملا ازدواجهایی که با شناخت بهتر صورت بگیرند از دوام و قوام بیشتری برخوردار خواهند بود
پس دوستان عزیزم می بینید که گسترش گردشگری فقط یک امر فانتزی و تفریحی نیست ابعاد مهم زیادی دارد.و در بعد بین المللی نیز می تواند چهره مناسبی از ایران و فرهنگ آن ایجاد کند و از طرفی با ایجاد مشاغل مرتبط از مشکلات اقتصادی و بیکاری تا حدودی بکاهد



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net