BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Tuesday, 16-Feb-2010 08:47 Email | Share | Bookmark
Leaving Tehran, First day in New Delhi

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

هندوستان سرزمين زيبايي ها. سرزمين فيلمهاي هندي.و پل ارتباطي نسل من با هندوستان فيلمهايي است كه مايه دلخوشي و سرگرمي ما بود. نوارهاي بتاماكسي كه به همراه ويدئو تي سون لاي پتو مي پيچيديم و در روزهاي خاكستري زندگيمان به خونه فاميلها مي رفتيم و همه دور هم جمع مي شديم و به تماشاي فيلمهايي مثل شعله و فداي برادر و دروغگوي بزرگ. سنگام و يا بيا در آغوشم. و ديسكو دنسر
چه روزهايي بود در عالم نوجواني عاشق شخصيتهاي داستان مي شديم و روزها با اونها زندگي مي كرديم
اعتراف مي كنم كه خيلي از خانم شيتل تو فيلم دروغگوي بزرگ خوشم مي اومد و يه بار هم تلويزيون ايران با كلي سانسور فيلمي از آميتاباچن پخش كرد و به همين دليل ما آميتاباچن رو به نام وجي مي شناسيم
اما فيلم شعله يكي از زيباترين فيلمهاي سينماي هندوستان است كه همون روزها شايدبيش از بيست بار تماشاش كردم البته اولين بار فكر كنم در سينما كاپري ميدون بيست و چهار اسفند اون رو ديدم و بعد از انقلاب اون فيلم بصورت نوار ويدئو دست همه بود
با اين مقدمه مي ريم به سرزمين هندوستان
دوستاني كه پيش از من به هند سفر كرده بودم سخنان مثبت و منفي ريادي براي گفتن داشتن اما چون دوران كودكيم را با روياهاي فيلمهاي هندي پر كرده بودم دلم نمي خواست به اون صحبتها گوش بدم و تصويري كه از هندوستان در ذهنم بود باعث شد كه براي رفتن به هندوستان دقيقه شماري كنم
مدتها قبل از سفر به مطالعه دقيق پرداختم در تمامي سايتهاي خاص توريستهاي بين المللي به جستجو پرداختم و متاسفانه همان صحبتهاي مايوس كننده را بارها و بارها خواندم. و وجود افراد متقلب و خطرناك و....
اما تا به هندوستان سفر نكنيم آنها را باور نمي كنيم
اما براي من مهم نبود مي خواستم برگشتي داشته باشم به همان دوران كودكيم و عشقهاي هندي و رقصهاي ريبا.
بهترين وبسايت تريب ادويزر بود كه به معرفي هتلهاي مختلف پرداخته بود و از طريق اين وبسايت و در هماهنگي با گوگل ارث هتلها را انتخاب كرديم و سايت ويكي تراول هم تكميل كننده بود و مثلا براي شهر جيپور توانستيم از طريق همين وبسايت با تور اداره گردشگري شهر جيپور آشنا بشيم كه بطور كامل تمام آثار ديدني را به ما نشان دادند آنهم با هزينه اي مناسب
كتاب لونلي پلانت آنطوري كه توقع داشتم مفيد نبود و اينترنت كاربردي تر بود.
به هر حال اولين مقصد ما شهر دهلي بود . پرواز هواپيمايي ماهان شبها انجام مي شود و بعد از سه ساعت پرواز در ساعت يك شب به وقت محلي وارد فرودگاه دهلي شديم طبق هماهنگي قبلي با هتل يك نفر را بدنبال ما فرستاده بودند. و خيالمون راحت بود كه در فرودگاه سرگردان نمي شيم.
هواپيما به سلامتي وارد فرودگاه دهلي نو شد و ما وارد راهرو اتصالي به سالن فرودگاه شديم . همه جا كارمندان فرودگاه رو مي شد ديد كه با سرو وضعي نامرتب ايستاده بودند و همگي مرد بودند. وارد بخش بعدي شديم اينبار سربازان هندي رو مي ديدم كه با لباسها و اسلحه هايي كه آدم رو به ياد يونيفورم هاي ارتش انگليس در جنگ جهاني دوم مي انداخت و اسلحه هايي شبيه برنو داشتند و در ضمن مسلسل هم در دستانشان بود و انگار وارد فرودگاه يك كشور جنگ زده شده ايد . به بخش كنترل گذرنامه رسيديم ماموران اخمو و كم حوصله پشت ميز نشسته بودند و شما را از سفر به هند پشيمان مي كردن. خلاصه هر طوري كه بود مرحله به مرحله گذشتيم تا اينكه بالاخره نماينده هتل رو پيدا كرديم و از فرودگاه خارج شديم و به حدي محيط من رو منقلب كرده بود كه فراموش كردم دوربينم رو بيرون بيارم از در خروجي كه خارج شديم با منظره تكان دهنده اي رو به رو شدم جمعيت زيادي بيرون فرودگاه ايستاده بودند و خودشان را با پتو پوشاندذه بودند و گوشه وکنارادمهایی را مي ديديم كه كنار ديوار خوابيده بودن وارد يك راهرو شديم كه اونجا زنان گدا براي خودشان بساط پهن كرده بودند و دقيقا در همانجا كنار ديوار يك اقايي را ديدم كه پشت به مردم داشت ادرار مي كرد اصلا باور كردني نبود چمدانم را روي زمين مي كشيدم كه وارد محوطه پاركينگ شديم و آسفالت داغون اونجا ديگه نمي گذاشت كه بشه چمدان رو روي زمين كشيد و از هر طرف ماشين بود كه اين ور و انور مي رفت و صداي بوق اولين چيزي بود كه توي گوشم مي پيچيد اونم بوق زدن بدون دليل خلاصه بالاخره به ماشين رسيديم يك ماشين هندي بود بنام تاتا كه تا حدودي شبيه پرايد بود ولي قراضه تر از پرايد و در طول مسير همه جا خيابونهاي درب داغون مي ديدم و در لحظه اول تمام آنچه كه از هند در ذهنم شكل گرفته بود از بين رفت و با حقيقتي ديگر آشنا شدم و قرار بود مدت ده روز در اين كشور نيمه مخروبه سر كنم خلاصه بعد از يك ساعت به خيابان هتل رسيديم خياباني باريك كه همه جا خاك ريخته بود و زباله بصورت باور نكردني به چشم مي خورد. خلاصه وارد هتل شديم و با عكسهايي كه در اينترنت از آنجا ديده بوديم 180 درجه متفاوت بود ولي چاره اي نداشتيم ساعت سه نصفه شب دبگه چيكار بايد مي كرديم؟ وارد اتاق شديم يك اتاق كوچك و تختهايي قديمي شايد طرح چهل سال پيش.
خلاصه چند ساعتي خوابيديم تا اينكه ساعت هشت صبح دوست هندي ما اومد دنبالمون عكسهايي كه مي بينيد مربوط به همان روز هستند اين دوچرخه هايي كه نقش تاكسي را دارند اسموشون ريشكا است و اونهايي كه موتور سه چرخه هستنند اسمشون اتوريشكا است
اولين ديدار ما از آرامگاه گاندي بود كه در پاركي تميز واقع شده است و بعد از ديدار از اونجا وارد بخش تاريخي دهلي شديم كه قلعه سرخ و مسجد جامع و بازار سنتي دهلي اونجا قرار دارند و در بخشهاي بعدي اونها را خواهيد ديد. براي امروز در همين حد فكر كنم كافي باشه چون حالم هم زياد مساعد نيست فكر كنم از اونجا سرماخوردگي رو سوغات آورده باشم



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net