BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Saturday, 15-Nov-2008 11:36 Email | Share | Bookmark
Baku/Rep of Azarbaijan./Part 9

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


اهي اوقات حس مي كنم كه نوشتن برام خيلي سخت تر از عكس گرفتن و يا چيدن عكسها است و شايد هم علتش اينه كه دلم مي خواد آنچه كه در دلم هست رو بنويسم اما ترجيح مي دم سكوت كنم . وبلاگ نويسي كار جالبي است اما وقتي كه به كالبد گشايي روح انسانها مي رسه بعضي اوقات براي نويسنده آزار دهنده ميشه ولي چون با نوشته هاش انس گرفته ديگه نمي تونه دست برداره.. و من اين حس رو به صورتي ديگه دارم و در مقياسي وسيع تر و اون فعاليتهاي اجتماعي ايم بوده است گاهي خيلي خوشحالم كه آدم فعالي هستم و گاهي هم مثل الان به مرور كارهايي كه انجام داده ام مي پردازم و حس مي كنم كه ديگه نبايد خيلي كارها رو انجام بدم و در حد شان و شخصيت و موقعيت اجتماعي من نيست كه هر چيزي را تحمل كنم و مخصوصا در اين كاري كه انجام دادم بعنوان تورليدر حس مي كنم كه با آنچه از خودم مي شناسم فرسنگها فاصله داره و اتفاقا همين تحمل كردن ها بصورت يك دمل چركي در جاي ديگري سر باز خواهد كرد.و روي اعصابم اثرات منفي خواهد گذاشت و به اين نتيجه رسيده ام كه همين حسهاي منفي باعث مي شه كه بر روي ساير بخشهاي زندگي ايم تاثير منفي بگذاره و نبايد ادامه پيدا كنه مثلا در همين سفر باكو يك آقايي بود كه ظاهرا تاجر آهن الات بود ايشون فقط پولدار بود اما از نقطه نظر فكري آدمي بسيار كوتاه فكر بود كه تصورش از زندگي مسائل جنسي و نوشيدن مشروبات الكلي بود و همين فرد در روزهاي آخر اقامتم در آن شهر سخنانش همانند نيشهاي آتشيني بود كه روحم را آزار مي داد و تحملش را نداشتم مثلا به من مي گفت تو بدرد اين كار نمي خوري چون اهل حال نيستي و تو رو فرستادن اينجا تا جلوي عشق و حال بقيه رو بگيري. و الدار واقعا كاري كرده به همه خوش بگذره و همه از تو بدشون مي آد. در حالي كه الدار كاملا از نظر كاري تابع من بود و من حاضر به انجام خيلي خواسته ها نبودم و الدار رو جلو انداخته بودم. همين سخنان آن فرد واقعا آزارم مي داد كه چرا بايد چنين فردي را تحمل كنم در زندگي عاديم من حتي حاضر نيستم با اين فرد دوستي كنم اما اينجا در وضعيتي قرار گرفته ام كه بخودش اجازه مي ده اين چرنديات رو به زبان بياره. و همه اينها باعث شده كه ديگه نخوام در اين فعاليتها شركت كنم و ترجيح مي دم به تنهايي و يا گروههاي دوستانه يه سفر بروم. و يا يكبار براي اولين و آخرين بار يك گروه ايراني را در يك سفر داخلي همراهي كردم و جالبه بگم كه لازمه سفر گروهي هماهنگي با تورليدر است تا به طور كامل مديرت زمان و مكان را در اختيار داشته باشد و بتواند به اهداف سفر برسد اما در اين گروهي كه من آنها را هدايت كردم مجبور بوديم كه صبح ساعت 8 اتاقها را تحويل بدهيم تا بتوانيم در طول ظهر و تا قبل از صرف نهار به بازديد از مكانهاي بيشتري بپردازيم اما متاسفانه يك آقايي در اين گروه بود كه پزشك بود و استاد دانشگاه ايشون براي اولين بارش بود كه با تور سفر مي كرد و پس از شصت سال هنوز با فرهنگ مسافرت گروهي آشنايي نداشت و تا شنيد كه بايد صبح اتاق را تحويل بديم شروع كرد به جو سازي كردن و گروه را بهم ريخت كه بله اين آقا يك ديكتاتور است و نبايد به حرفش گوش بديم ما بايد اتاق را تا آخر وقت در اختيار داشته باشيم. در حالي كه ما برنامه گشت داشتيم ايشون مي خواست با اتاق چيكار كنه؟ خلاصه جالبه بگم كه چند نفري هم كه هميشه همه جا هستند پيداشون شد و با ايشون همراهي كرد و دو دسته در گروه ايجاد شد و با هر سياستي كه بود اوضاع را سر و سامان دادم و كارم رو انجام دادم. اما چند نكته بود كه اصلا برايم خوش ايند نبود از وظايف مهمانداري اين بود كه بايد براي گروه عصرانه تهيه مي كردم اينكه برم به تك تك افراد كيك و سانديس تعارف كنم حس خوبي را در من ايجاد نكرده بود و همين شد كه بعد از آن سفر ديگه به اينگونه مسافرتها نرفتم .
خب برگرديم به باكو اين تصاويري كه در دو پست اخير ديديد مربوط هستند به كليساي تعطيل شده ارامنه كه حتي صليب را از روي گنبد برداشته اند و درها را گچ گرفته بودند اين كليسا در ميدان تارگو قرار داشت و عكس گرفتن از اين كليسا داشت برايم گران تمام مي شد چون روز بعد بطور غير منتظره اي يك مامور امنيتي در خيابان آمد سمتم و دوربينم را از دستم گرفت و با مهارت خاصي شروع كرد به بازديد از عكسهاي موجود در دوربينم و چون تعداد عكسها زياد بود قبل از اينكه به اين عكسها برسه دوربين رو به من برگدوند و عذر خواهي كرد و رفت و شانس آوردم كه به عكسهاي كليساي ارامنه نرسيد وگرنه معلوم نبود كه چه بلايي سرم مي اومد
عكسهاي ديگه اي هم كه مي بينيد باز هم سفر بر روي خليج باكو است و دو كليساي ديگه هم در بين عكسها مي بينيد يكي كليساي ارتودوكس كه در خيابان جاجي اوف قرار داشت و يك كليساي ديگه هم كه مربوط به آشوري ها بود در خيابان 28 مي كه اين كليساي آشوري بصورت يك بناي بلند است و شبيه كليساهاي آلماني بود و كليساي ارتودوكس گنبد خاصي داشت و رنگ ديوارها سبز بود و اجازه عكس گرفتن از داخل محوطه را نداشتيم. و همچنين ساختمان تالار اصلي تئاتر آذربايجان را مي بينيد و همچنين يك ساختمان بزرگ به سبك ساختمانعاي آلماني كه در بعد از جنگ جهاني دوم به دست اسراي جنگي آلمان ساخته شده است و در دهه پنجاه ميلادي ساخته شده است و بعنوان مقر حكومتي استفاده مي شده است و اكنون نيز محل استقرار پاره از وزارت خانه هاست .وو در بين عكسها يك هتل مشهور رو مي بينيد بنام آبشرون كه در هده هفتاد ساخته شده است و بسيار درب داغون بود و سالها بعنوان بهترين هتل كمونيستي شهر مورد استفاده بوده است و همچني سيرك آذربايجان و روسيه زا مي بينيد كه برنامههايي متنوع داشت اما به نظر من سيرك خليل عقاب بسيار جذاب تر است
در بين اين عكسها كوچه پس كوچه هاي بخشهاي قديمي شهر را مي بينيد كه به همراه تعدادي از همسفران آن كوچه ها و خيابانها را مي گشتيم و همين كنجكاوي هاي ما باعث شده بود كه مديريت هتل به من بگه تا حالا سابقه نداشته ايراني ها اينقدر دنبال مسائل فرهنگي باشند و گروههاي شما با تمام گروههايي قبلا كه از ايران آمده اند متفاوت هستند و علتش هم سر گروهي آنها با كسي است كه هدف اصليش از سفر كاوش و تحقيق است..و جالبه اين رو هم بگم كه يك شب با مدير داخلي در لابي نشسته بوديم و به من گفت جالبه كه شما اهل خيلي تفريحات نيستيد و من هم مثل شما هستم و علي رغم اينكه همه چيز برايت محيا است و اگر اشاره كني تنها نمي موني اما تو رو يا در لابي سرگرم لب تابت مي بينيم و يا توي اتاقت هستي. و من هم از خانمهاي خودفروش بدم مي آد حس مي كنم روحم رو آزار مي دن و جسمم هم آلوده مي شود و اين سخنان برايم جالب بود ايشون و من هيچ كدوممون با جبر رو به رو نبوديم و كسي به ما نمي گفت اين كار رو بكن اين كار رو نكن و مناديان بهشت هم مطمئنا از امثال من خوششون نمي آد و در جايي كه همه گونه امكاني برايم فراهم بود مي دونستم از زندگي چي مي خوام. و مي تونستم با آرامش به اعماق روح خودم برم و خودم رو همان جا محك بزنم و ببينيم در زندگي دنبال چي هستم و مصاحبت با انسانهايي با افكاري متفاوت به من در خودشناسيم كمك مي كرد


View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net