BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Wednesday, 22-Oct-2008 07:06 Email | Share | Bookmark
Baku/Rep of Azarbaijan./Part 4

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Grave of a traitor To Iran
Grave of a traitor To Iran
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
وقتي كه كاري را نيمه تمام رها مي كنم .بي قرار مي شوم از انجام كارهاي نصفه نيمه بيزارم اما چه كنم كه سرم شلوغه و كارهاي زيادي هست كه بايد به انجام برسانم از پاسخگويي به مراجعينم گرفته تا ترجمه كتاب نظارت بر چاپ حتي جلد كتاب و همچنين هدايت بعضي از توريستهاي خارجي البته مورد آخر رو بصورت محدود انجام مي دهم و ديگه نمي تونم به سفرهاي بلند مدت برم. مهمترين دليلي كه باعث ميشه همراه يك توريست باشم صحبت كردن با آنها است و مجبورم كه دامنه لغتهايم را افزايش دهم و عملا همان چند ساعت يك كلاس درس كاربردي آموزش زبان است و مثلا همين چند روز پيش يك جوان توريست همراه شدم و جالب بود كه ايشان حلقه ازدواجش در تمام مدت در دستش بود و عاشقانه از همسرش ياد مي كرد و دلتنگش بود و چون همسرش آبستن بود نتوانست در اين سفر همراهي اش كند
برگرديم به باكو: با برنامه ريزي اي كه داشتم توانستم از دست زبل خان راحت بشم وايشون دو روز بعد با اولين پرواز برگشت به ايران.و در حاشيه بد نيست كه بگم چند نفر از بستگانش هم به باكو آمده بودند و بعدا فهميدم كه ايشون هزينه تور را به ازا هر نفر 50 هزار تومان از آنها بيشتر گرفته بود و چون فكر مي كردم آنها با او به گردش مي روند اكتفا كردم به اطلاعيه اي كه در كنار پانل نزديك به آسانسور نصب كرده بودم و با اناق آنها تماس نگرفتم و روز آخر متوجه شدم كه زبل خان آنها را به حال خود رها كرده بود و متاسفانه خاطره خوبي از سفر براي آنها باقي نماند...
طبق برنامه من يك روز گشت كامل شهر باكو را براي همسفرانم در نظر گرفته بودم كه ديدار از شهر داخلي يا همان ايچري شهر و گشت و گذار در منطقه ميدان فواره ها و خيابان نظامي كه مراكز خريد و فروشگاههاي براند هاي معتبر در آنجا قرار داشت.و در ادامه به خيابان شهيدان مي رفتيم كه مشرف بر شهر باكو است در جنوب غربي شهر قرار گرفته است و پاركي است كه كاملا مشرف به خليج باكو است و مقر رياست جمهوري آذربايجان نيز در پاي همان تپه قرار دارد و همين ساختمان مرتفعي كه در عكسها مي بينيد ساختمان رياست جمهوري است و يا در عكسي كه از مساجد مجموعه كاخهاي شيروانشاهها در بك گراند آن ساختمان بلندي كه مي بينيد همان ساختمان است.
بر روي اين تپه چندين خيابان بصورت پياده رو است كه بسيار تميز و زيباست و سنگ هاي قبر گرانيتي مشخصه اصلي آن است و كشته شده گان آذربايجاني در مناقشات با ارمنستان در آنجا مدفون هستند و همچنين كشته شده گان قتل عام آذري ها در شب بيست ژانويه 1990 و تا سه روز بعدش كه طبق آمار بيش از 130 نفر كشته شدند. و با قدم زدن در اين مجموعه به يك تراس بزرگ مي رسيد كه بناي يادبودي در آنجا قرار دارد و با توجه به ارزشمندي آتش در ايران باستان آنها نيز از آتش بعنوان نماد آذربايجان استفاده كرده اند تحت عنوان سرزمين آتش و در اين بناي يادبود آتشي بصورت هميشگي روشن است و از مناظر اطراف بگم كه بسيار زيباست و متاسفانه من بهترين عكسهايم را از دست داده ام چون سميناري براي معرفي جذابيتهاي توريستي آذربايجان برگزار كردم و آن عكسها را در يك فولدر جداگانه قرار دادم و كپي هم از آنها نداشتم و بطور اتفاقي آنها را پاك كردم. مثلا تصاوير مربوط به كتيبه پارسي آتشكده باكو كه ارزش تاريخي دارد را از دست دادم. ..
در كنار خيابان شهيدان يك مسجد جديد با سبك عثماني ساخته شده است و يك بناي يادبود براي دوستي تركيه و آذربايجان نيز در كنار آن قرار دارد و تركيه بتدريج در حال پر كردن جاي ايران در سرزمينهاي جدا شده از ايران است وحتي استفاده از كلمات استانبولي در بين جوانان رايج شده است و در تمام مدت در همه جاي ترانه هاي استانبولي پخش مي شود و تلويزيونهاي ماهواره اي تركيه هم جاي خود را دارند.
در مورد مناقشه قره باغ بايد كمي ريشه اي به ماجرا نگاه كنيم . در طول تاريخ هميشه ارامنه از حمايت سلسله صفويه كه اتفاقا آذربايجاني بوده است برخوردار بوده اند و تصاوير شاهان آذربايجاني صفوي را بر روي كليساهاي ارمنستان مي بينيد . و حتي مهاجرت ارامنه جلفا به مركز ايران و اصفهان در جهت حمايت از آنها در مقابل حملات عثماني ها بوده است و حتي با كمي ريز بيني در مدارك موجود در موزه كليساي وانك اصفهان متوجه مي شويم كه تا چه حد حرمت جان و اموال ارامنه توسط دولت ايران حفظ شده است ولي اتفاقاتي كه در جريان جنگ جهاني اول رخ داد موجب شد كه دشمني كوري در ميان تركها و ارامنه ايجاد شود و شايد تصور تركهاي جوان دولت عثماني اين بود كه ارامنه مناطق شرقي تركيه جاسوس و و خيانتكار هستند و آنها را به مناطق شمالي سوريه و حلب كوچ دادند و در جريان اين كوچ جنايات زيادي رخ داد كه اوج آنها در آوريل 1915 بود و در مقابل شعله هاي دشمني روشن شد و گروههاي جنگجوي ارمني تحت عنوان داشناك تشكيل شد كه متاسفانه مناطقي از ايران مثل شهرهاي سلماس و اروميه را در بر گرفت و اوج آنها جنايات روستاي قره باغ در حاشيه درياچه اروميه در سال 1918 بود اما ريشه اختلافات فعلي بين دو جمهوري ارمنستان و اذربايجان ناشي از مرز بندي هاي غير كارشناسانه اتحاد شوروي بوده است و بدون در نظر گرفتن حساسيتهاي قومي مناطقي ارمني را در قلمرو آذربايجان قرار دادند و مثل همين مرز بندي در آبخازيا و گرجستان و يا جدا كردن شبه جزيره كريمه از روسيه و الحاق به اوكراين و يا جدا كردن سمرقند و بخارا از سرزمين تاجيكستان و الحاق به ازبكستان شعله هاي اين كارهاي غير علمي در بدو فروپاشي شوروي خود را نشان دادند حتي مي دانيد كه بخش مهمي از روماني نيز در جريان جنگ جهاني دوم جدا شد و تحت عنوان ملداوي بصورت يك جمهوري اتحاد شوروي درآمد.
در سالهاي قبل از فروپاشي اتحاد شوروي يعني سالهاي 1988 تا 1990 چندين جنگ داخلي بين ارامنه و آذربايجاني ها ايجاد شد و احساسات ناسيوناليستي قومي شديدي بروز كرد و انسانها در جهالت ناشي از ناسيوناليسم به جان هم افتادند و متاسفانه مناطقي از خاك اصلي جمهوري اإرذبايجان مثل شوشي به اشغال نيروهاي ارمني در آمده است و اكنون تقريبا بيست درصد از خاك اين كشور در دست ارامنه است و بيش از يك ميليون نفر آواره جنگي شده اند.
متاسفانه بدليل همين مسائل نفرت نسبت به ارامنه در آذربايجان ايجاد شد و در روزهاي منتهي به بيست ژانويه 1990 درگيري هاي زيادي بين ارامنه ساكن در آذربايجان و شهر باكو پيش آمد و تعداد زيادي از ارامنه از جمله شظرنج باز معروف ارمني كاسپاروف مجبور شدند باكو را ترك كنند و دهها نفر ارمني نيز كشته شدند و احساسات ضد ارمني تبديل به يك قيام عمومي استقلال طلبانه گرديد و نيروي هاي شوروي مستقر در باكو در آن موقع فقط نظاره گر بودند و مي خواستند اختلافات را بيشتر دامن بزنند. و ناگهان بدستور گورباچوف نيروي هاي ويژه ارتش شوروي وارد باكو شدند و با تانك به تجمعات مردم حمله كردند و با شليك مستقيم گلوله تانك پاسخ آذربايجاني ها را دادند و اين قبر هايي كه در تصاوير مي بينيد حاصل جنايات همان شب روسها هستند و بد نيست در اينجا به يك خاطره از خودم اشاره كنم در آن موقع دانش آموز سال آخر دبيرستان بودم و پدرم بشدت پي گير اتفاقات باكو بود و يك روز صبح راديو صداي آمريكا را گوش مي كرد و من آماده بودم به مدرسه بروم و گوينده خبر صداي آمريكا سعي داشت به نوعي اين اتفاقات را با آذربايجاني هاي ايران هم ارتباط دهد در حالي كه ماهيت كلي واقعه اصلا ربطي به ايران نداشت و گوينده اصرار داشت كه اين قيام آذربايجاني ها براي آزادي است و براي اولين بار لفظ جعلي آذربايجان جنوبي را از زبان گوينده صداي آمريكا شنيدم و همان روز در مدرسه به اين عبارات فكر مي كردم...ما در ايران اصلا در چنين شرايطي نيستيم پس چه هدفي را اين بيگانگان براي ايجاد تفرقه بين ما دنبال مي كنند كه مي خواهند يك اتفاق خارج از مرزهاي ما را به ايران ربط دهند؟ پاسخش را اكنون خيلي خوب مي دانم شرط سلطه به شيوه مدرن بر كشورها تكه تكه كردن آنهاست خودشان به دنبال اتحاد مرزها و ايجاد پول واحد هستند و براي ما تفرقه و جنگ و ..مي خواهند و جالب است كه به اين نكته هم اشاره كنم كه يك روز در باكو و در يك تاكسي نشستته بودم و راننده تاكسي حرف مسخره ولي پر معنايي به زبان آورد گفت كه رابطه با آمريكا خيلي براي ما مفيد است چون ما كشورهاي كوچك بايد به جايي متصل باشيم و به تنهايي كاري از دستمان بر نمي آيد ...
بگذريم...پس با ديدن اين گورستان مي توانيم به بخش مهمي از تاريخ منطقه برسيم و نهايتا همين گورستان به نظر من يكي از اولين جرقه هاي سقوط اتحاد شوروي بود و دوره سركوب قيام مجارستاني ها و چك و اسلواكي و لهستان سپري شده بود و شوروي ديگر نتوانست به حياتش ادامه دهد
شايد اگر لنين طرحهاي تروتسكي را عملي نمي كرد و اينگونه افرادي بيسواد و از طبقات پايين اجتماع بدون لحاظ كردن علم ودانش زمام امور را بدست نمي گرفتند اكنون شوروي متلاشي نمي شد اما اين انقلابيون پر حرارت فقط نوك بيني خود را ديدند و همين شد كه با مرز بندي هاي بدون مطالعه اينچنين دشمني ها را ايجاد كردند و خودشان هم در آتش حماقت خود سوختند و حاضر به شنيدن هيچ انتقادي هم نبودند و سقوط شوروي از سالها قبل در غرب پيش بيني شده بود و در ادبيات كودكان غربي هم وارد شده بود مثل همن كتابهاي تن تن و ميلو كه اولين داستانش در مورد فريب كاري سران شوروي بود.
به هر حال بعضي از همسفران من بدليل اينكه آنها را به اين قبرستان آورده بودم اتقادات شديدي را نثارم كردند كه ايشون ما رو آورده به تور قبرستانها در حالي كه اين همه ماجراها در بين اين خيابانها را مي توانستيم مرور كنيم و اين عروس و داماد جوان نيز نمادي است از جهالت نوع بشر و پيروي بدون تفكر از ايدئولوژي و هدايت بدون منطق جامعه بشري .و اكنون نيز به جاي تفكر دچار همان تعصبات كور و جاهلانه هستند . ارامنه ايران چه ربطي به اين جنايات دارند؟ و حتي كساني كه نام فاميلشان با يان ختم شود نيز بايد به مسئولان امنيتي فرودگاه باكو پاسخ دهند كه چرا نامشان شبيه ارامنه است...
قبرستان دومي كه در نزديكي همين خيابان شهيدان است قبرستان فخريه است كه در مقابل ساختمان سازمان امنيتي آذربايجان واقع شده و دوستان عازم باكو مراقب باشند كه از ساختمان مقابل آنجا عكس نگيرند چون مي بينيد كه با چه منطقي برخورد مي كنند ممكن است به خاطر يك عكس گرفتن بدون هدف دچار مشكل بزرگي شويد..
در بدو ورود به اين گورستان قبر رشيد بهبودوف را مي بينيد خواننده شهير و خوش صداي آذربايجاني راستش با ديدن تنديس رشيد بهبودوف حس خيلي خوبي به من دست داد چون خواننده محبوب خانواده من ايشان بودند و وقتي كودكي بيش نبودم در طول سفر تنها نواري بود كه پدر و مادرم با علاقه به آن گوش مي دادند صداي رشيد بهبودوف بود و من نيز اينچنين با رشيد بهبودوف خو گرفتم . و ديدن قبر او برايم احساسي متفاوت را در بر داشت در اين گورستان قبرهاي مشاهير آذربايجان را مي بينيد كه با چه احترامي از آنها ياد شده است و جاودانه شده اند موسيقيدانها و شعرا و نويسندگان و رهبران سياسي البته اينجا يك مستثني هم داشتيم كه قبر يك خائن بود بله قبر پيشه وري ياد آور آلت دست شدن او و عده اي بود كه بدون اطلاع از اهداف استعماري استلين به كشورشان خيانت كردند و اگر واقعا آن اتفاق شوم رخ مي داد شايد ديگر من اينجا نبودم تا برايتان بنويسم و خوشبختانه با درايت سياستمداران ايراني و رو دست خوردن روسها در قضيه نفت شمال فرقه دموكرات خودش را تنها يافت.. جالبه كه با وعده منافع مادي اينچنين پشت به اصطلاح مجاهدان خود را خالي كردند اما نكته جالب عباراتي است كه در كنار قبر اين فرد نوشته شده است . فردي كه كيان ايران را تهديد كرده بود باز از ايران حرف زده است؟ تجزيه و نابودي ايران كجايش خدمت به ايران بوده است؟ بد نيست كه به قبر حيدر علي اف نيز اشاره كنم كه اكنون او و خانواده اش يك تركمن باشي ديگر براي آذربايجان شده اند و در مقابل قبر او در فضايي كاملا خاص قبرهاي اعضاي خانواده اش قرار دارد و محور همه چيز و فرد گرايي را به ما ياد آوري مي كند كه به جاي دموكراسي بايد سلطان رئيس جمهور ها را ببينيم مثل مصر و سوريه و سودان و و همه كشورهاي عقب مانده ديگر كه همه چيز را در فردگرايي مي بينند
در بين عكسها مجسمه نطامي گنجوي شاعر پارسي گوي را مي بينيد و همچنين تصاوير موزه ادبيات را در مقابل مجسمه نظامي و تنديس هاي شاعران ايراني آذربايجاني مثل فضولي و خاقاني و....



Black January (Azeri: Qara Yanvar), also known as Black Saturday or the January Massacre was a crackdown of Azeri protest demonstrations by the Soviet army in Baku, Azerbaijan SSR on January 20, 1990. In Azerbaijan, Black January is seen as the birth of the Republic of Azerbaijan
Early problems

The demonstrators protested against ethnic violences, demanded an ouster of Azerbaijani communist officials and called for independence from the Soviet Union. Local government lost control over the situation, as early as the fall of 1989 pogroms broke out against Armenians across Azerbaijan, with a death toll of 48[1] or 66[2] before Soviet troops intervened and Moscow decided to preserve Soviet power in Baku by force, and evacuate the remaining Armenians. The world chess champion at the time, Garry Kasparov who was an Armenian-Jew from Baku was among the evacuees
The 12,000 strong MVD internal troops and numerous Soviet army and fleet units of Baku garrison and Caspian Flotilla did not intervene to stop riots, claiming that they had no orders from Moscow authorities. One week later, late at night on January 19, 1990, 26,000 Soviet troops stormed Baku. The Soviet troops attacked the protesters firing in the crowds. The shooting continued for three days. They acted pursuant to a state of emergency (which continued on for more than 4 months) declared by the USSR Supreme Soviet Presidium, signed by President Gorbachev and disclosed to the Azerbaijani public only after many citizens lay wounded or dead in the streets, hospitals and morgues of Baku. According to the official Moscow, the soldiers were sent into Baku to prevent the violent overthrow of the local authorities and a fresh outbreak of violence against ethnic minorities in the city
Victims
According to official figures, 137 people died from wounds received that night and during subsequent violent confrontations and incidents that lasted in February (unofficial sources put this figure as over 300); the majority of these were civilians killed by Soviet soldiers. More than 700 civilians were wounded. Hundreds of people were detained, only a handful of whom were put on trial for alleged criminal offenses
State of Emergency
According to Human Rights Watch, "while the Kremlin's ostensible reason for the military action was to safeguard the Armenian population, most evidence simply does not support this contention. For example, documents of the military procurator's office in Baku examined by Human Rights Watch/Helsinki indicate that the military action was being planned even before the January 13, 1990 pogroms".
The Soviet army was trying to rescue the authoritarian regime, the rule of Communist Party and Soviet Union.
Almost the whole population of Baku turned out to bury the dead on the third day - January 22. For another 40 days, the country stayed away from work in a sign of mourning and mass protest.
The then Soviet Defense Minister Dimitri Yazov stated that the use of force in Baku was intended to prevent the de facto takeover of the Azerbaijani government by the noncommunist opposition, namely People's Front of Azerbaijan(PFA) to prevent their victory in upcoming free elections (scheduled for March, 1990), to destroy them as a political force, and to ensure that the Communist government remained in power.
The extreme session of the Supreme Council of the Azerbaijan SSR held on January 22, 1990 at request of the people and initiative of the group of deputies tried to evaluate the January 20 events and adopted some documents condemning the behavior of Soviet army
Black January
The Human Rights Watch report entitled "Black January in Azerbaijan" states: "Indeed, the violence used by the Soviet Army on the night of January 19-20 was so out of proportion to the resistance offered by Azerbaijanis as to constitute an exercise in collective punishment. Since Soviet officials have stated publicly that the purpose of the intervention of Soviet troops was to prevent the ouster of the Communist-dominated government of the Republic of Azerbaijan by the nationalist-minded, noncommunist opposition, the punishment inflicted on Baku by Soviet soldiers may have been intended as a warning to nationalists, not only in Azerbaijan, but in the other Republics of the Soviet Union."
"The subsequent events in the Baltic Republics - where, in a remarkable parallel to the events in Baku, alleged civil disorder was cited as justification for violent intervention by Soviet troops -further confirms that the Soviet Government has demonstrated that it will deal harshly with nationalist movements," continues the Human Rights Watch report.
The Wall Street Journal editorial of January 4, 1995, stated: "It was Mr. Gorbachev's recall, who in January 1990 chose to defend his use of violence against the independence-seeking Azerbaijan on the grounds that the people of this then-Soviet republic were heavily armed gangs of hooligans and drug-traffickers who were destabilizing the country and quite possibly receiving support from foreign governments."
Gross violation of human rights and massacre in Azerbaijan caused little reaction of Western powers. Mikhail Gorbachev's regime was adamantly supported against "heavily armed gangs of hooligans and drug-traffickers." The tragedy mostly went on in silence.
The brutal use of force in Azerbaijan created an anti-force. It buried chances of preserving the collapsing empire and resurrected national movement for independence.
Independence
In 1991 Azerbaijan became independent.
Gorbachev later apologized to Azerbaijan by stating: Declaring a state of emergency in Baku was the biggest mistake in my political life.
In 1994, the National Assembly of Azerbaijan gave the events a full political and legal evaluation for the first time. With the Decrees of the President of Azerbaijan Heydar Aliyev of December 16, 1999 all the victims of the crackdown were awarded the title "Shahid of January 20
http://en.wikipedia.org/wiki/Pogrom_of_Armenians_in_Baku
http://en.wikipedia.org/wiki/Black_January




View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net