BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Saturday, 11-Oct-2008 11:37 Email | Share | Bookmark
Baku/Rep of Azarbaijan./Part 2

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



خب داشتم مي گفتم كه تا چشمام كمي گرم شد موبايلم شروع كرد به زنگ زدن يكي از مسافرها بود كه آدرس چند تا رستوران مي خواست و من هم در حين صحبت كردن با اون آقا رفتم سراغ كتاب هايي كه به همراه آورده بودم يكي از كتابهايي كه با خودم آورده بودم نامش تركي آذربايجاني در سفر بود و انتهاي اون كتاب راهنماي سفر به جمهوري آذربايجان بود به قسمت رستورانها مراجعه كردم و بترتيب اسم رستورانها رو براي بنده خدا خوندم بعدا فهميدم اون هتلها و رستورانها سالهاست كه بسته شده اند و وجود خارجي ندارند و ظاهرا اطلاعات كتاب مربوط به دوره لنين بوده... اما به هر حال جلوي اون مسافر كم نياوردم يك كمي گذشت و يك مسافر ديگه تماس گرفت كه آقاي فلاني ما چيكار كنيم؟
چيو چيكار كنيد؟
ما لباسهامون همشون توي چمدونها است و حتي مسواك نداريم...
خب مگه تقصير منه؟ شركت هواپيمايي نتونست اونها رو بياره چون مسافر ترانزيت داشت و قول دادن فردا صبح تحويل ما مي دن
اين چه آژانسي است روز اولمون كه اين همه دردسر كشيديم
دوست عزيز چه دردسري؟ مي دوني كه در قرارداد ساعت تحويل اتاق دو بعد از ظهر بوده نه هفت صبح و ما براي شما اين شارژ اضافه رو متحمل شديم و حالا با من اينطوري صحبت مي كني؟
خلاصه اين آقاي محترم هم تقريبا جوابش رو گرفت و دوباره تلفن زنگ زد و از تهران بود و مدير هماهنگي مي خواست بدونه كه همه چي مرتبه!!!!
و بالاخره فرصتي دست داد و موبايل رو خاموش كردم و تا اومدم بخوابم تلفن اتاقم زنگ خورد
ببخشيد چرا آب اتاق ما سرده ما مي خوايم دوش بگيريم نمي تونيم
شما لطفا با رسپشن تماس بگيريد شما كه خودتون آذري هستيد و مشكل زبان نداريد بگيد تكنسين بياد بالا و سيستم شما رو چك كند
خلاصه تلفن اتاق رو هم قطع كردم و كمي چرت زدم و نتونستم بخوابم و تا تلفن رو وصل كردم اون آقاي زرنگ و البته خوش مشرب با من تماس گرفت و گفت بيا بريم بيرون و براي برنامه امشب يك جايي رو پيدا كنيم
برنامه امشب؟ در آژانس به من گفته بودند كه تورهاي آپشنال به من ربطي نداره
درسته همه چي با منه بيا بريم و تو هم قيمتها و محيط ها رو ببين
در همين فرصت پيش خودم گفتم بد نيست باهاش برم و سر از كارش در بيارم و رستورانهاي اينجا رو هم يكي يكي ببينم و بدونم به مسافرا چطوري آدرس بدم در طول مسير هايي كه حركت مي كرديم ازم پرسيد شما آخرين باري كه به باكو اومده بوديد كي بود؟
گفتم پارسال تابستون
به نظرت باكو عوض شده؟
نه زياد اما فكر كنم ساختمان سازي و پل سازي سرعت گرفته و همون موقع تاريخ افتتاح يك پل رو ديدم كه نوشته بود 2007 بهش گفتم مثلا اين پل رو مي بيني من كه اومده بودم داشت تموم مي شد و الان راه افتاده و در همون چند ساعتي كه با اين آقا توي شهر گشت زديم تقريبا حدود باكو دستم اومد و ايشون يك راننده گرفته بود با يك بنز آخرين مدل همه جا مي رفت يه پسر 25 ساله بود و به گفته خودش خانواده اش تاجر و پولدار بودند و اين كار رو براي تفنن بدست گرفته.
رفتيم به يك رستوراني كه معلوم بود بخاطر نوروز آذين بندي شده بود و در بين بقيه رستورانهايي كه تا اون موقع ديده بودم زيبا تر بود و تميز تر اسمش اوازيس بود و اجراي موزيك زنده داشت و چون صاحبش از سفر حج تازه برگشته تصميم گرفته بود كه به هيچ عنوان مشروب سرو نكنه و رفتيم توي اتاق مديريت و حس كردم اينها از قبل با هم هماهنگ بودند. و راستش گاهي از نگاه آدمها مي تونم حس هاشون رو بفهمم و بعدا به همين نتيجه رسيدم اون اقا گفت كه به ازاي هر نفر ميشه 20 منات و اگر بخوايم حساب كنيم هر دلار 84 صدم منات است. و بعدش رفيتم يكي دو جاي ديگه رو هم ديدم و به اتفاق رفيتم به يه رستوران ايراني كه جاي جالبي بود و مديرش هم آدم فعالي بود و اتفاقا بچه تهرون و فارس بود و تركي رو روان صحبت مي كرد نهار رو اونجا خورديم و بحث كشيد به يك شبكه ماهواره اي و راجع به كليپ هاي اون آقاي زرنگ صحبت مي كردند از من پرسيد تو جدا من رو نشناختي؟ قيافه ام برات آشنا نيست؟ و در جواب گفتم شما رو دو روز بيشتر نيست شناختم مگه دليل خاصي براي آشنايي بيشتر بايد باشه؟ و تازه متوجه شدم ايشون خواننده است و كليپهاش از شبكه ماهواره اي پخش ميشه و در ادام گفته كه بايد به شبكه فوق رشوه بديم تا كليپ ها رو پخش كنه بدون رابطه هيچ چي امكان نداره و من هم كلي بهشون پرداختم تا رفتم رو آنتن... البته من چون وقتم رو تقديم تلويزيون نمي كنم به همين دليل هم نشناختمش و بيشتر ترجيح مي دم فيلم و هر برنامه اي رو خودم بر روي سي دي تهيه كنم و بصورت گزينشي و با انتخاب خودم براشون وقت بگذارم
درمورد تجربه برخورد با اين آقا بايد بگم كه البته هنوز كمي وقت لازم داشتم تا به اوضاع مسلط بشم .و اين آقا هم خيلي خوش برخورد و مودب بود .و در برخوردهاي اوليه دچار شك و ترديد نمي شديد
اومدم هتل و ازم خواست طبق شماره اتاقها به مسافرها بگم كه امشب يك برنامه اپشنال با موزيك زنده اجرا ميشه هر كي مي خواد بياد 35 دلار بايد بپردازه.واين پول شامل ورودي و اياب و ذهاب است در اون لحظه نمي دونستم دقيقا بايد چيكار كنم؟ آيا اين جزو كار منه يا نه؟ و با مسافرها تماس گرفتم و قرار شد به همون رستوران شيكي بريم كه مشروب سرو نمي كرد. و من هم اون رستوران رو ترجيح مي دادم چون اصولا با نوشيدني هاي الكلي اصلا ميانه اي ندارم و فضاي رستوران برام مهمتر بود. ..
خلاصه رفتيم اونجا و اون شب از هر مسافر 35 دلار ايشون پول گرفت و اون سه تا پسر جوون كه در فرودگاه صحبتشون بود هم همراه ما بودند.
پب تا دير وقت اونجا بوديم و برگشتيم هتل و قرار بود صبح زود ساعت 4 بريم فرودگاه و اين آقا هم اومد فرودگاه و حس كردم بودنش بد نيست و براي من كه با هيچ چيز اينجا آشنا نيستم شروع خوبي است تا خودم رو پيدا كنم مسافران گروه دوم هم رسيدند و با همشون گرم برخورد كردم و مثل گروه قبلي بيشترشون خانواده بودند و مسن و تعدادي پسر جوون هم با گروه دوم بود و مثل روز قبل اونها رو بين دو هتل تقسيم كردم و اومدم هتل تا بخوابم و در اون دو روز واقعا خسته شده بودم تا چشمام گرم شد تلفنم زنگ خورد الدار بود به من گفت گروه اول زميني تازه از راه رسيده و 48 ساعت در مرز آستارا معطل شده بودند و چون شب رو توي اتوبوس خوابيده بودند مي خوان امروز صبح شهر رو ببينن ما مي يام دنبالت تا تو شهر رو نشونشون بدي...و من آماده شدم و بعد از بيست دقيقه اومدن دنبالم و من هم با دقت نقشه شهر رو در اينترنت مطالعه كرده بودم و هنوز نقشه چاپي در دست نداشتم و مي دونستم كه شهر باكو در ضلع جنوبي شبه جزيره آبشرون واقع شده و در كنار يك خليج است و خيابونهاي باكو در قسمت مركزي شهر به موازات همين خليج واقع شده اند و خيابونهاي اصلي مثل آذربايجان و نظامي و 28 مي در امتداد ساحل قرار گرفته اند و خيابانهايي مثل رشيد بهبودوف و صمد ورغون عمود بر اونها اتوبوس ما دقيقا در ابتداي خيابان آذربايجان توقف كرد و قدم زنان تا كنار موزه اصلي شهر رفتيم و در مقابل موزه همين ميداني را مي بينيد كه در كنار ساحل قرار گرفته مركز اجتماعات اصلي شهر است و به مناسبت نوروز برنامه و بعد رفتيم به سمت ساحل و من پيشنهاد دادم كه بيايد سوار كشتي بشيم و قيمت زيادي هم نداشت فكر كنم نفري يك و نيم منات بود و همگي سوار شدند و يك دوري در خليج باكو زد و برگشتيم و دوباره پياده مسير رو ادامه داديم و من مي دانستم كه قلب باكو و فروشگاههاي شيك آن در محدوده ميدان فواره لار قرار گرفته است و تا ميدان تارگو امتداد دارد و سپس به خيابان نظامي منتهي مي شود و بيشتر رستورانها هم در همين محدوده واقع شده است و مي بينيد كه در حال قدم زدن از همه جا عكس گرفتم و مسافرها هم در يك صرافي پولهاشون رو تبديل كردند و به ميدان تارگو رسيديم همين ميداني كه مي بينيد يك حوض بزرگ داره و زياد هم شيك نبود و قرار شد همه در ساعت 4 همينجا باشيم و براي نهار از رستورانهاي اطراف هر كسي براي خودش چيزي گرفت و بعضي ها هم به مك دونالد رفتند و من هم به قدم زدن در اطراف پرداختم و زود با محيط خودم رو وفق دادم اون روز شب عيد بود و الدار به من گفته بود كه يك مراسمي در كنار دريا برگزار خواهد شد ولي اون آقاي زرنگ تاكيد داشت كه نه اون برنامه بدرد نمي خوره من يك جاي بهتر سراغ دارم بعد كه گروه جمع شدند در حال برگشت رسيديم به يك خيابان عريض بنام انقلاب و راننده به من گفت هتل شما در امتداد همين خيابون است چيكار كنم برسونمت يا خودت مي ري؟
من هم تصميم گرفتم پياده برم تا بيشتر شهر و آدمهاش رو درك كنم.
و مثل اينكه محاسبه راننده اتوبوس ما اشتباه بود چون هر چي مي رفتم به هتل نمي رسيدم و فكر كردم راه رو گم كردم و خوشبختانه مشكل زبان نداشتم و به راحتي مردم راهنماييم كردند و فهميدم كه خيلي بايد پياده برم تا به هتل برسم . و در اون موقع چون اون محله باقيمانده زمان كمونيستها بود به تصميم گرفتم كه برم در كوچه پس كوچه ها قدم بزنم البته نميشه گفت كوچه پس كوچه فضاي بين بلوكها بود و تجربه بسيار جالبي بود چون حس خاصي بهم داد يك لحظه پرواز كردم به همان دوران و زندگي كمونيستي و ترس از همه و كا گ ب و همه بايد هم سطح هم باشن حقوق معني نداره و فرقي نمي كنه پيشرفت كني مي توني درجا بزني و فقط وانمود كني كار مي كني چه ساختمانهاي افتضاحي... شوروي ابر قدرت شرق اينجا بخشي از سرزمينش بوده؟ چقدر زندگي كردن در اين ساختمانها سخت بوده و در همين موقع بچه هايي كه توي محوطه هاي بين برجها بازي مي كردند نظرم رو جلب كردند و من هم ظاهرم كاملا تيپ توريستي داشت و به انگليسي نصفه نيمه مي خواستند با من حرف بزنند و جوابم رو به تركي شنيدند و با تعجب نگاهم كردند و حيف شد كه دوربينم باطري نداشت و نتوستم اون مناظر رو به تصوير بكشم و ساعتها در اون كوچه ها و بين اون ساختمانها سر گردان بودم و يادم رفته بود كه بايد برم هتل و اون آقاي زرنگ تماس گرفت و ...كجايي ؟ گفتم در دل شوروي و بالاخره رسيدم به هتل و رفتم به اتاق زبل خان و اون شب هم رفتيم به يك تالار ديگه و يك گروه بزرگ جمع شده بودند و شب عيد بود و رفتيم بداخل تالار زبل خان با همه آشنا بود در همين موقع يك اتفاقي افتاد كه در واقع يك هشدار بود و زود مطلب رو گرفتم
يكي از مسافرها من رو صدا زد و گفت اين دوستمون جدا از گروه رسيده و دم در ازش پول گرفتن و ايشون رو حساب نكنيد و من رفتم پيش مسافر مربوطه ازش پرسيدم چقدر ازت گرفتن؟
گفت 25 منات وروديه بوده...
و من هم يكدفعه ياد مبلغي افتادم كه زبل خان بعنوان وروديه به گروه گفته بود شصت دلار....(..و ياد خودم افتادم كه چگونه در تركيه سرم كلاه گذاشته بودند و اينجا من نيايد اجازه مي دادم كه اين اتفاق براي مسافراني كه به من اعتماد كرده بودند بيفته و در سفر به كشورهايي مثل تركيه و مالزي و دوبي در مورد تور هاي آپشنال دقت بيشتري داشته باشيد چون قيمتهايي چند برابر قيمت عادي رو مطرح مي كنند و چون اين سفر تكرار نخواهد شد اونها به راحتي مي تونن سر مسافرها كلاه بگذارند كافي است قبل از سفر سري به اينترنت بزنيد و با كمي مطالعه هم قيمتها دستتون مي آد و هم مراكز ديدني و گردشگري)
آقاي زرنگ رو كنار كشيدم و بهش گفتم تو مطمئني كه وروديه شصت دلار است؟ وايشون تاكيد داشت بله و گفتم ... تو چشماي من نگاه كن آيا اينها به تو مي گن من .... هستم؟؟؟ خودم از مديريت پرسيدم گفتند 25 منات.... خودش رو نباخت و گفت امشب فرق داره من بخاطر گروه چندين هنرمند رو خودم آوردم تا به مسافرها خوش بگذره و هر كسي كه جدا بياد از موقعيتي كه ما ايجاد كرده ايم استفاده خواهد كرد با وروديه عادي..
من هم به تصور ايشون ظاهرا متقاعد شدم و رفتم يك گوشه اي و داشتم فكر مي كردم كه بايد چيكار كنم؟ اين يارو داره به من دروغ مي گه و اگه بخواهم جلوي مسافرها دستش رو رو كنم جو گروه بهم مي ريزه و به اين نتيجه رسيدم كه بايد امشب رو هر طور شده تموم كنيم تا فردا خدمتش برسم
البته به اين هم قناعت نكردم...موقع برگشت ديدم الدار با اتوبوس اومده و به همراه چند تا از مسافرها رفته بود كنار ساحل كه مراسم عمومي نوروز برگزار شده بود به من گفت كه اين پسره شارلاتان است و نگذاشت شما بيايد به مراسم عمومي نوروز و به الدار گفتم چيكارش كنيم؟ در همين موقع بقيه مسافرها اومدند و در هعمين موقع اين پسره ظاهرا با راننده ما كه ايراني بود بد صحبت كرد و بينشون اختلاف پيش اومد و من هم بعد كه به اختلافشون خاتمه دادم رفتم پيشش و بهش گفتم شما زياد داري تند مي ري اولا من رو تو هنوز نشناختي كه ازم مي خواي برم و از مسافرها پول جمع كنم؟؟؟ و وظيفه من نيست در ثاني مبلغي كه گفتي منطقي نبود و من كاري ندارم و اين تو اين هم مسافرها اون آقاي زرنگ الدار رو وادار كرد تا از مسافرها 40 دلار بگيره و با حساب هزينه اياب و ذهاب اومديم هتل و و من هم در حال بررسي راهي بودم تا از شر اين آقا خلاص بشم و موفق هم شدم و اون شب آخرين شبي بود كه تور آپشنال توسط اون آقا اجرا شد و اينكه چيكار كردم تا خواننده محبوب شبكه ... رو وادار كردم بليط برگشت بگيره و برگرده .....باشه تا سر فرصت بگم
راستي به چند نكته در اين عكسها دقت كنيد يكي اينكه خانمهاي رفتگري كه لباس قرمز پوشيدن و از باقيمانده هاي فرهنگ نظام كمونيستي است. به خط نوشتاري دقت كنيد كه با تقليد از تركيه به لاتين تبديل شده است و تفاوتهايي با تركي استانبولي داره مثل ايكس كه خ خوانده مي شود يا حرف اي برعكس..
بجز همين خيابانهايي كه مي بينيد بقيه شهر شديدا كثيف بود و بوي كهنگي مي داد و در تصاوير پست بعدي خواهيد ديد
من موقع عكس گرفتن هدفم ثبت خيلي چيزهاست مثل سبك زندگي مردم نحوه لباس پوشيدن نحوه چيدمان ويترين مغازه ها رستورانها و سبك رانندگي و مناظر طبيعي و ساختمانها و هر چيزي كه بتونه تفاوتهاي فرهنگي و اشتراكات فرهنگي رو به تصوير بكشه و از عكسهايي كه صرفا چنبه هنري رو مد نظر داشته باشند زياد خوشم نمياد چون نمي توم اون كشور و شهر رو بشناسم.


View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net