BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Saturday, 20-Sep-2008 15:36 Email | Share | Bookmark
Cloud Forest, Fotos By Dr Siamak

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


اين مجموعه هم كار دوست عزيزم سيامك است.و علي رغم اينكه نوع نگاه ما به عكاسي تا حدودي با هم متفاوت است اما تصاويري كه در اختيار من گذاشته اند تا حدودي مي تونن گويا باشند تا اينجايي كه با هم بوديم حتما متوجه شديد كه قصدم از عكاسي صرفا هنر نبود بلكه با عكسهايم در حال ساختن داستان بودم و شروع و پاياني داشتند .ولي بدليل مشغله كاري مدتهاست كه ديگه سفر نرفته ام و ترجيح مي دم به كار اصليم برسم و تمركزم بر روي آن باشد و زمانهايم طبقه بندي شده اند و ساعتهايي رو به مطالعه مي گذرونم و به همين دليله كه حس مي كنم دارم به پايان وبلاگ نزديك مي شم چون عكسهام دارن ته مي كشن و بعد از گذاشتن چند مجموعه عملا ديگه عكسي ندارم كه باهاتون تقسيم كنم..
خيلي دلم مي خواست كه به چنگل ابر سفر كنم ولي وقتش رو نداشتم و چون بدون توضيح هم ديدن اين عكسها لطفي ندارن از سايت خبرگذاري ميراث فرهنگي اين متن رو انتخاب كردم و يك لينك هم براتون اينجا مي گذارم كه توضيحات كاملتري رو در بر داره.
راه رفتن روي ابرها رويايي است، دست يافتني. بدون جدا شدن روح از بدن مي‌شود ميان ابرها راه رفت، خوابيد و بر ابر سوار شد. لازم نيست حتما به آسمان بروي. در جنگل ابر آسمان به زمين مي‌آيد. از قبل خبر نمي‌كنند. هر وقت دلشان بخواهد مي‌آيند هر وقت هم كه دلشان بخواهد مي‌روند. مجاورت دو ناحيه كم فشار و پرفشار (دشت گرگان و منطقه ابر) باعث شده هر وقت زمين انرژي مي‌گيرد ابرها جابه‌جا شوند.
جنگل ابر زياد از مركز شاهرود فاصله ندارد اما تقريبا همه چيزش با آن فرق دارد. از شهر كه فاصله مي‌گيري دشت‌هاي وسيع با پوشش استپي مي‌بيني. هر چه پيش مي‌روي هوا خنك‌تر مي‌شود. بوته‌هاي بزرگ آويشن كه پوشيده از گل‌هاي سفيدند از دور غرق در برف به نظر مي‌رسند. دور دست پر از ابر است. كوه‌ها و ابرها به هم پيچيده‌اند. مثل صحنه نمايشي مي‌ماند كه در آن تيره پوشي حريري را شش دور بر خود پيچيده باشد.
ابرها روي شيشه باران مي‌شوند. پيش‌تر كه مي‌روي درخت‌ها شروع مي‌كنند به سبز شدن. يكي، دو تا، هزار تا. آنچه زياد است چنار است و بلوط و آنچه چشم به دنبال آن مي‌گردد اورس است. درخت خاص منطقه ابر كه مثل ابر روي زمين مي‌خزد. نمي‌شود گفت مه غليظ، در اين جنگل، ابر گردا گردت را مي‌پوشاند. ياد شب‌هاي لندن نمي‌افتي. خنكي و طراوت و بوي خوشي همراه ابر روي صورتت مي‌نشيند. ابرها بر گونه‌ و چشم و مويت باران مي‌شوند. بيشتر به دريايي مي‌ماند كه بدون آبشش مي شود در آن نفس كشيد.
زمين پوشيده از گياه است و درخت. اما مي‌شود جايي براي چادر زدن پيدا كرد. چشمه ترش مكاني مناسب است. غروب كه مي‌شود ديگر چشم چشم را نمي‌بيند. بايد به چراغ قوه دست برد. ابرها چنان ديواري ساخته‌اند كه نور كه مي‌افتد سايه‌ات را مقابلت مي‌بيني. ابرها در حال جوشش‌اند. انگار كه زمين سماوري است بزرگ و جوش آمده، كه بخار آب با فشار از آن بيرون مي‌زند. سرد سرد است. انگار نه انگار كه در آن واحد مردم تهران از گرما به خانه‌هاشان پناه مي‌برند. يا زياد دور نشويم. درهمين بسطام و خرقان و شاهرود از گرما نمي‌شود راه رفت و يا در ماشين بدون كولر نشست. باز هم دور نرويم. خارتوران در همين نزديكي است. با پوشش گياهي و جانوري كويري‌اش.
شب كه به نيمه مي‌رسد ابرها كم‌كم كاسه كوزه خود را جمع مي‌كنند. دره‌هاي اطراف خوب مشخص مي شوند. حركت ادامه دارد. دره‌ها از ابر پر و خالي مي‌شوند. جوشش سريع ابرها جنگل ابر را به آزمايشگاه يك كيمياگر شبيه كرده است. كم‌كم از آسمان هم چشم مي‌پوشند. دره مهتابي نيست اما «شب و رود بي انحناي ستارگان كه سرد مي‌گذرد»‌ اكنون ديدني است.
ستاره‌ها در آسمان پاشيده شده‌اند. به دارچيني مي‌مانند كه آشپزي ناشي براي تزيين شله‌زرد به روي آن پاشيده است.
آتش و باد و خاك و آب، شب را هم به عناصر چهارگانه مي‌افزاييم. در جنگل ابر هيچ چيز كم نيست. به تا صبح بيدار ماندن مي‌ارزد براي اينكه تغيير رنگ زمين و آسمان را ببيني. هر چه مي‌گذرد نور بيشتر مي‌پاشد و ابرها دورتر مي‌روند. آفتاب طلوع مي‌كند كه بگويد قانون زمين هنوز هم بر اين سرزمين حاكم است. مي‌خواهد به ياد بياورد كه در اين سرزمين رويايي هم، شب روز مي‌شود و روز شب. از پشت ابرها و كوه‌ها مي‌آيد و مي‌ماند. طلوع كه مي‌شود پينه‌دوز باد سوزن نگاهت را نخ مي‌كند و به شرق مي‌برد.
روز مشخص مي‌كند كه جنگل ابر پر از تپه است. پوشش تپه‌ها گاه تنك است و گاه انبوه. وارد جنگل‌هاي انبوه كه مي‌شوي باور نمي‌كني در استان سمنان هستي و باور نمي‌كني كه با كوير خارتوران فاصله چنداني نداري. در قسمت‌هايي از تپه توت فرنگي‌هاي وحشي به فراواني يافت مي‌شود. اينجاست كه اين سئوال پيش مي‌آيد كه توتي كه گياه بومي ايران است چرا بايد فرنگي خوانده شود. توت فرنگي‌ها ريزند اما بسيار خوشمزه‌اند. چشمه در منطقه فراوان است و در نزديكي هر چشمه خانه كوچكي ساخته اند وگوسفند و بزها را . اينجا ييلاق است. چوپانان از گلستان به اينجا آمده‌اند.
مناظر اطراف با پوشش سراسر سبز و گاه رنگي‌اش وادارت مي‌كند به بيشتر ديدن. از دور قلعه ماران كه در دوره ايلامي‌ها بر نوك كوه ساخته شده ديده مي‌شود. همين قلعه ماران صبح‌ها هنگام طلوع چنان در ابر غرق مي‌شود كه احساس مي‌كني جزيره سرگردان را ميان درياچه نمك ديده‌اي.
در ته يكي از دره‌ها آبشاري به نام شرشر هست كه به خاطر صعب‌العبور بودن رفتن به آن ممكن نيست. تنها براي ماجراجويان ممكن است كه از مسيرهاي سخت و پرتگاهي در گروه‌هاي كوچك دو سه نفره با راهنماي مجرب آن را ببينند. بايد هميشه به ياد داشت كه ابرها خبر نمي‌كنند. برنامه‌ها را به دقت بايد تنظيم كرد و پيش از تاريكي هوا به جايي مطمئن رسيد. اما براي احتياط هم كه شده در گلگشت‌ها هم بايد آب و خوراكي‌هاي شيرين و چراغ قوه به همراه داشت. خطر گراز و خرس را هم در مناطق بسيار بكر بايد اضافه كرد. محل كمپ بايد به دقت انتخاب شود.
هر لحظه ممكن است حركت ابرها آغاز شود. مثل خورشيد از كنار درخت، ابرها از كنارت عبور مي‌كنند. به آرامي و نرمي و زيبايي و كسي بايد باشد تا بخوابد، همراه گندم ميان دندان‌ها و به ابرها نگاه كند.


http://www.mountainzone.ir/Logs/abrforestfa.htm


View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net