BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Saturday, 6-Sep-2008 10:33 Email | Share | Bookmark
The North of IRAN with Eldar my friend from Baku

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


عكس گذاشتن روي اين صفحه برام خيلي راحت تر از نوشتن است و نوشتن رو دوست دارم اما دلم نمي خواد از حدود اين صفحه خارج بشم . ولي گاهي بدم نمي آد از اون چيزهايي كه دوست دارم بگم مثل امروز كه سر ظهر براي چند تا خريد كوچك رفتم بيرون و دوباره چشمم افتاد به يك كتاب فروشي كه يك آقاي موقر مسن شيك پوش در پشت ميزش نشسته بود و داشت كتاب مي خوند من هم پشت ويترين مغازه اش چشمم افتاد به كتاب ايران دخت كه مجموعه اي از نقاشي هاي استاد شكيبا است من چندين بار اين كتاب را خريده ام اما تا يك دوست اهل دل ديدم كه عازم سفر خارج است اين اثر بي نظير رو تقديمش كرده ام و متاسفانه اين كتاب تجديد چاپ نخواهد شد براي خريد اين كتاب وارد مغازه شدم اين آقا واقعا غرق كتابش بود و حواسش به ورود من نبود صداش كردم . تازه متوجه من شد ياد يك فروشگاه كتاب در استانبول افتادم كه يك دختر خانمي پشت ويترين مغازه نشسته بود و كتاب مي خوند و هر دفعه كه از جلوي آن كتابفروشي رد مي شدم همان دختر را مي ديدم كه با يك لباس جديد نشسته است و كارش همين بود تا مشتري ها رو به فروشگاه بكشونه خلاصه امروز براي خريد اون كتاب رفتم ولي از بس اون آقا خوش صحبت بود و همه كتابهاش رو مي شناخت و با سليقه من هم آشنا شده بود با ذوق و شوق كتابهاي مختلفي رو نشونم مي داد و در مدت كوتاهي با هم دوست شديم و وقتي متوجه شد كه من هم چند تا كتاب چاپ كرده ام بهم تخفيف خوبي داد اومدم بيرون و از جلوي يك گل فروشي رد شدم بوي اون مغازه هم من رو به سمت خودش كشوند معمولا من بيش از همه چي به كتابفروشي و گل فروشي علاقه دارم و ميون گلها هم گل مريم رو دوست دارم چون خيلي خوش بو است و وقتي بوش مي كنم آرامش عميقي بهم دست مي ده راستي امروز قراره كه دو تا از آخرين كارهام از صحافي بيرون بيان و چند تا ديگه هم بسختي مجوز گرفتن و بزودي ميان بيرون....و بايد خوشحال باشم اما زياد برام مهم نيست و بجز يك تماس كوتاه با ناشر كه كي كتابها بدستم مي رسه تلاش ديگه اي نكردم. اما نمي دونم چرا امروز اينقدر سنگين و كم حوصله شده ام ...
بگذريم اين آقايي كه مي بينيد اسمش الدار است و اهل باكو است و ليسانس علوم ديپلماتيك داره اما چون در جمهوري آذربايجان بدون پارتي و رشوه دادن نمي تونه كار دولتي بدست بياره وارد صنعت گردشگري شده و در باكو به طور اختصاصي توريستهاي ايراني را هدايت مي كنه و پسر خيلي خوبيه و در باكو به من خيلي كمك كرد و براي جبران زحماتش ايشون رو دعوت كردم به ويلاي مادربزرگم در نمك آبرود و اين دوستي هم كه ما رو همراهي مي كرد يكي از آقايوني بود كه در باكو همسفر من بود و در اين سفر همراه ما اومد ولي در جاده چالوس چنان وحشتناك رانندگي مي كرد كه با خودم تصميم گرفتم ديگه باهاش مسافرت نرم در تمام طول سفرم با دوميينيك حتي يكبار پليس جلوي من رو نگرفت اما با ايشون چندين بار پليس راه ما رو نگه داشت و علت اينكه اين عكسها رو در اين قسمت گذاشتم بدليل اين بود كه دومينيك پيشنهاد ديدار از درياي خزر و شمال رو رد كرد و ترجيح داد به قزوين بريم و من هم با توجه به اينكه اين عكسها در ادامه تصاوير ايران آمده اند تنوع طبيعت ايران را نشان مي دهند..
ااگر وقت آزاد پيدا كنم در ادامه تصاوير نحوه زندگي ايلات بختياري را كه دوستم آرش تهيه كرده است تقديمتان خواهم كرد و هر تعداد عكس از ايران داشته باشم ارائه مي كنم و بعدا به جمهوري آذربايجان و شهر باكوو اطرافش خواهيم رفت و با تمام جزئيات با هم همسفر خواهيم شد


View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net