BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Monday, 21-Jul-2008 17:20 Email | Share | Bookmark
Iran With Dominiqe / Part 13

 
 
Rayan Citadel
Rayan Citadel
Rayan Citadel
 
 
 
 
 
Rayan Citadel
Rayan Citadel
 
Rayan Citadel
 
 
 
 
 
 
Rayan Citadel
 
Rayan Citadel
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Shazdeh Garden/ Mahan
Shazdeh Garden/ Mahan
Shazdeh Garden/ Mahan
 
 
Shazdeh Garden/ Mahan
 
 
 
Shazdeh Garden/ Mahan
 
Shazdeh Garden/ Mahan
 
Shazdeh Garden/ Mahan
Shah nematolahvally Shrine
 
 
Shah nematolahvally Shrine
 
 
 
 
 
Shah nematolahvally Shrine
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

روز دوم اقامت در كرمان صبح طرفاي ساعت هشت بود كه دوست عزيزم دكتر سيامك اومد هتل دنبال ما و به اتفاق رفتيم به سمت ارگ راين. اين منطقه در مسير جاده كرمان به بم قرار داره و حدود حداكثر صد كيلومتر با كرمان فاصله داره. البته شايد هم كمتر درست يادم نيست... بعد از زلزله بم اكنون ارگ راين مقصد گردشگري توريستهاي خارجي شده است و به طرز مناسبي هم بازسازي شده است. دومينيك از اونجا خيلي خوشش اومده بود و شيفته ارگ راين شده بود..و ساعتها وقتمون را در ارگ راين صرف كرديم
در موقع برگشت دومينيك داشت عكسهاي دوربينش را مرتب مي كرد كه اشتباهي همشون را پاك كرد با نا اميدي به من گفت كه ديدي چيكار كردم؟ ميشه برگرديم؟ و متاسفانه با توجه به برنامه ريزي اي كه داشتم امكان برگشت در آن روز امكان پذير نبود بايد مي رفتيم به ماهان و باغ شازده را نشونش مي دادم و مرقد شاه نعمت الله ولي و بعد از نهار هم مي رفتيم به طرف كوير لوت تا موقع غروب آفتاب از مناظر اونجا استفاده كنيم به همين دليل بهش قول دادم كه فردا صبح قبل از اينكه بريم شيراز اول مي ريم ارگ راين و تو عكسهاتو بگير
خلاصه رفتيم به طرف باغ شازده كه در بيرون شهر ماهان قرار گرفته و دومينيك اينجا رو هم دوست داشت و از نكات بارز اونجا به اين اشاره داشت كه وسط بيابان يك بهشت مي بينيد نهار را در رستوران سنتي باغ شازده صرف كرديم و غذاهاي خوبي هم داشت بعدش رفتيم به سمت مرقد شاه نعمت الله ولي .
جالبه باز هم از اون آقاي آلماني بگم كه در يزد ديده بوديمش ..يك شب بليط ورودي شاه نعمت الله ولي را نشانمان داد و با ناراحتي گفت كه نگاه كن از من دو هزار و پانصد تومان گرفتند اما ايراني ها رايگان وارد مي شدند اين يك تبعيض است و اين كارها باعث مي شه كه حسهاي منفي به آدم دست بده آخه اين پول مگه چه تاثيري براي دولت شما داره كه با گرفتن اون ما رو بدبين مي كنن؟
البته من هم چون مي دونستم كه مراكز وابسته به سازمان ميراث فرهنگي بطور يكسان از ايراني و خارجي بلط دريافت مي كنند بهش گفتم اينجا وابسته به دولت نيست و توليت مخصوص خودش را داره .. به هر حال اين نكته بايد قابل توجه اون آقايي باشه كه چند وقت پيش در مورد دريافت وروديه از بازديد كنندگان تخت جمشيد مصاحبه كرده بود فكر كنم مسئول بنياد پارسه بودند ايشون گفته بود بايد از خارجي ها مبالغ بيشتري وروديه بگيريم كه به نظر من اين كار بسيار اشتباهي است چون بايد به توريستها با ديد كلي تري نگاه كرد كه تخت هتل را اشغال مي كنند بليط هواپيما مي خرند و معمولا در بازار خريدهاي زيادي دارند و همه اينها ارز آوري دارد حالا شما بيايد بجاي پانصد تومن دو هزار تومن از اونها بگيريد تاثير منفي اين كار غير قايل تصور است.
بگذريم... در مورد دومينيك لازم مي دونم به چند نكته اشاره كنم تا اينجا اون احساساتي را كه به من غالب شده بود را بيان كردم ولي همين سفر يك تجربه گران قيمت براي من بود كه درك كنم كه نميشه آدمها را سطحي ديد و زود در موردشون قضاوت كرد و بايد آدمها را بعنوان يك ليواني ديد كه نيمي از آب است و نيم ديگرش خالي و در مورد اين شخص هم ميشه همين رو ديد
ايشون بشدت علاقه به سفر داشت و چندان علاقه اي به خريد كردن نداشت چون به قول خودش يك آپارتمان كوچيك داشت و زن و بچه اي هم نداشت كه چيزي ازش بخوان و در طول سال كار مي كرد تا بتونه يكبار بره سفر و از طرفي با توجه يه اينكه 46 سالش بود توانايي هاي جسمي اش هم رو به تحليل رفتن بود و زود خسته مي شد و روزهاي آخر هم به من مي گفت كه مي دونم خيلي غر زدم ولي حتما دركم مي كني كه ساعتها توي ماشين نشستن چقدر خسته ام مي كنه.
ايشون در طول سفر مدام از دوستش ياد مي كرد كه زندگيش بهم ريخته بود و چند بار هم سعي كرد با منزل دوستش تماس بگيره ولي اون جواب نمي داد و دومينيك بهم ريخته شده بود براي ما كه تصور ديگه اي از اروپايي ها داريم اين برخورد هاي انساني غير قابل تصور است اما وجود داشت
گاهي در مسير هاي روستاي وقتي مي ديد پير مرد يا پير زني كنار جاده ايستاده از من مي خواست تا اونها را نيز سوار كنم و يا خيلي اوقات از قفر آدمها رنج مي برد
حتي نظرش در مورد مهاجران به كشورش اين بود كه دچار بدبختي مضاعفي شدن ما در فرانسه دچار كمبود شغل و بيكاري هستيم و مي بينيم كه بدبخت تر از ما مياد تو كشورمون و انتظار كار داره..و به همين دليل تاثيرات منفي در ذهن كساني مي گذاره كه خودشون بيكارن ولي مي بينين كه يك مهاجر آفريقايي اومده با يك چهارم حقوق معمول داره شغلي را كه به اون فرانسوي تعلق داره را گرفته.و مي گفت كه اين مهاجرين كه به طور غير قانوني وارد ميشن در بدو ورود تمامي مداركشون را از بين مي برن و نميشه حتي تشخيص داد از كجا اومدن و چون كشور مبدا مشخص نيست دولت نمي تونه اونها را ديپورت كنه ديپورت به كدوم كشور؟ و تنها چيزي كه مثلا به پليس مي گن اينه كه اسم من ممدو است..
و يا از نكات جالب در شخصيت دومينيك اين بود كه با ديدن صحنه هاي سيلي كه در چين اومده بود حسابي بر آشفته شده بود و ناراحت بود و مدام از رنج چيني ها حرف مي زد و يا وقتي خبر سفر فضا پيما به مريخ را مي شنيد مي گفت كه چي اين همه هزينه براي اينكه بدونن كه خاك مريخ جه جنسي داره؟ به جاش بايد فكري به حال ميليونها گرسنه كنن و اين همه شعار ندن و چون ايشون هم اهل فيلم بود از فيلم آنجلينا جولي بنام آنسوي مرز ها مي گفت كه عين حقيقته عده اي دور هم جمع مي شن شعار حمايت از گرسنه ها سر مي دن شامپاين باز مي كنند در حالي كه اصلا نمي دونن گرسنه ها در آفريقا چه شكلي هستند ..
و در مورد ساركوزي هم نظرات بسيار جالبي داشت كه در فرصتي ديگه حرفاش را بازگو مي كنم



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net