BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Wednesday, 9-Jul-2008 06:05 Email | Share | Bookmark
Iran With Dominiqe / Part 8

Yazd/ Hotel
Yazd/ Hotel
Yazd/ Hotel
Yazd/ Hotel
Yazd/ Hotel
 
 
 
 
 
 
zoorkhaneh
gymnassium
 
 
 
 
 
 
 
Zoroastrian village
Zoroastrian village
Zoroastrians
Zoroastrians
Zoroastrians
Zoroastrians
 
 
 
Zoroastrians Cemetery
Zoroastrians Cemetery
Zoroastrians Cemetery
Zoroastrians Cemetery
Zoroastrians Cemetery
 
 
Zoroastrians Cemetery
Silence Tower
 
 
 
Silence Tower
 
Silence Tower
 
 
Taft
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بعد از ديدن ميبد مستقيما به سمت يزد رفتيم. بد نيست كه در اينجا به وضعيت جاده ها اشاره كنم. خوشبختانه بيشتر جاده هاي مسير ما بصورت بزرگراه بود و چهار بانده از تهران تا اصفهان اتوبان بود و در حدود سي كيلومتر تا اصفهان بزرگراه است كه به نظرم جاده اي بسيار خطرناك است چونكه بصورت يك شريان اصلي به طرف مركز اصفهان هدايت مي شود كه تعداد بسيار زيادي تريلي و كاميون و ماشين سواري در يك جاده چهار باند حركت مي كنند...و طبق طرحهايي كه قراره افتتاح بشن كمربندي شرقي و غربي اصفهان مي تونه بعد از افتتاح به امنيت جاده هاي منطقه كمك كنه.
مسير اصفهان يزد چيزي حدود سيصد و شصت كيلومتر بود البته دقيقا يادم نيست همين حدودا است و با توجه به اينكه تمام مسير بزرگراه بود جلوي دومينيك مي تونستم افتخار كنم كه جاده هاي كشورم بد نيست و اينكه چرا مي گم بد نيست دليلش اينه كه جاده هاي تركيه را تجربه كرده ام و حتي در نزديكي آنتاليا هم كيفيت جاده مناسب نبود و يك بزرگاه درجه سه بود از جاده هاي شرق كشورشون كه ديگه نگم خيلي نامناسب بود و بتدريج كه به آنكارا مي رسيد وضعيت كمي بهتر مي شوند اما كيفيت بزرگراههاي ايران اگر بي غرضانه بخوايم نظر بديم خوبه و از وقتي كه يه پسر بچه 12 و يا 13 ساله بودم بشدت علاقه داشتم كه با دقت نقشه ايران را نگاه كنم و ببينيم كجاهاش آسفالته و كجاهاش خاكي و به شدت به اين نظريه باور دارم كه شبكه جاده هاي گسترده و مدرن ضامن توسعه يك كشور هستند و شايد براتون جالب باشه بدونيد كه وقتي راه آهن بندر عباس افتتاح شد شبش خوابم نبرد و راستش هميشه دنبال اخباري هستم از تكميل شدن راه آهن بم به زاهدان خبر بده چون مي دونم تاثير خيلي خوبي براقتصاد كشور داره..حتما پيش خودتون مي گيد اين آقا چه چيزهايي فكرش رو مشغول مي كنه....
بگذريم وقتي رسيديم به يزد ساعت حدود 5 عصر بود و من يزد را يكبار ديده بودم و اونهم با هواپيما رفته بوديم و يك ميني بوس ما رو اينور و اونور مي برد و اصلا ذهنيتي از شهر نداشتم البته اصفهان رو بهتر مي شناختم چون قبلا با ماشين خودم رفته بودم اما اينجا در يزد يه خورده قاطي كردم...مسير ورودي شهر را پيش رفتم و اصلا هم به دومينيك نگفتم مسير ها رو نمي شناسم. رسيدم به مركز شهر و سراغ مسجد جامع رو گرفتم و خوشبختانه به راحتي پيداش كردم .و چون هتلي كه كوشا برامون رزرو كرده بود در نزديكي مسجد جامع بود به راحتي رفتم جلوي هتل.. البته اسم اين هتل رو يك فرانسوي ديگه در كاشان به ما داده بود و ايشون هم اين اطلاعات را از كتاب لونلي پلنت در آورده بود رفرنس بيشتر خارجي ها كتاب لونلي پلنت است و اين كتاب كه ترجمه فرانسوش دست دومينيك بود حسابي براي من دردسر شده بود چون قيمتهاش مربوط به سال 2004 بود و با توجه به تورم توجيه كردن دومينيك يكي از دردسر هاي من بود
خلاصه رفتيم داخل هتل كاروانسراي جاده ابريشم مديريت اونجا بسيار خوش برخورد بود و چون بيشتر مسافراشون توريستهاي خارجي هستند . اونها با استانداردهاي هتلداري بخوبي آشنايي داشتند اين هتل در حد مسافرخانه بود و قيمتهاش زياد نبود يك اتاق دو تخته شبي سي هزار تومن بود ولي تختهاش راحت نبودند و يك اتاق كوچيك بود ولي فضاي حياط اونجا همانطور كه مي بينيد جذاب بود رو به روي اين هتل و در سمت ديگه مسجد جامع هتلي قرار داره بنام شرق يا اورينت كه بصورت مشاركتي با همين هتل جاده ابريشم اداره مي شه و يك شعبه ديگه اونه و وضعيت اونجا بهتر بود و البته گران تر به نظر من يزدي ها در زمينه توريسم در ايران پيشرو هستند و ابتكارات زيادي به خرج دادن و تعداد بسيار زيادي هتل كاروانسرا در اين شهر راه افتاده مثل كاروانسراي مشير كه دو سال پيش اوجا رفته بودم و خيلي هم شيك بود.
چون نزديك مسجد جامع بوديم و در دل بافت تاريخي شهر مستقر شده بوديم ديگه نيازي نبود كه رانندگي كنم. و از كوچه كناري مسجد مي تونستيد وارد كوچه پس كوچه هاي جذاب يزد بشيد و يا در مقابل مسجد وارد دالانهاي بازار بشيد و يا با كمي پياده روي به تكيه امير چخماق برسيد و موزه آب و اب انبار و همه و همه نزديك ما بود. من هميشه اول كارهاي سخت رو انجام مي دم بعد به كارهاي آسون مي رسم.در اينجا هم اول ازروستاهاي زرتشتي شروع كردم كه در سمت جاده تفت قرار دارند .
وارد دهكده زرتشتي ها شديم كه در نزديكي پليس راه تفت – يزد قرار داره در مركز دهكده يك درخت سرو مي بينيد و در كنارش يك جايگاهي مثل سقاخونه و بقول محلي ها شبها كسايي كه براي آبياري مي رن به مزرعه هاشون از اونجا آتيش بر مي دارن .و روشنايي مي گيرن در همون بدو ورود يك آقاي حدود شصت ساله با ما سلام عليك گرمي كرد و ما رو برد پيش بقيه اهالي اون روز اونها مراسم ختم داشتند و به جاي چهلم ماه سي ام ماه رو مراسم دارن و مثل مسلمانها ديگهاي بزرگي براي پخت غذا بار گذاشته بودند رفتيم خونه اوني كه صاحب عزا بود يك موبد داشت در اتاق كناري اوستا مي خواند و در كنارش يك هندوانه قاچ كرده و سبزه و چند تا چيز ديگه قرار داشت من متاسفانه دوربينم رو با خودم نبردم و نتونستم عكس بگيرم و فقط دومينيك عكس گرفت و طبق معمول از چهره آدمها. خلاصه حدود يكساعت پيش اونها مونديم و بعد رفتيم به سمت يك روستاي زرتشتي ديگه كه يك سرو خيلي بلند در داخل يك نيايشگاه قرار داره و اونجا هم دقيقا مثل سقاخونه مي مونه داخل تنه اون سرو بلند يك جايي بود همانطور كه گفتم مثل سقا خونه داخلش شمع روشن كرده بودن يه كاسه آب بود و عود اونجا مي سوختا سم اون روستا چم بود در نزديكي اون روستا يك گورستان زرتشتي قرار داره و يك برج خاموشان در بالاي كوه كه مرده هاشون رو بر روي سنگهاي داخل آن قرار مي دادند تا لاشخورها و سگهاي ولگرد گوشت مرده ها رو بخورند و بعد استخوانها را در داخل استودان قرار مي دادند علتش هم اين بوده كه اعتقد دارند كه بدن مرده را نبايد خاك كرد چون خاك را آلوده مي كند و يا سوزاند و يا در آب انداخت و جالبه بگم كه تا ده سال قبل از انقلاب هم هنوز به اين طريق مرده ها را بدرقه مي كردند اما از اواخر دهه چهل با دستور وزارت بهداشت وقت اين كار منسوخ شد و الان زرتشتي ها قبرستان خاصي دارند كه مرده ها را داخل تابوت فلزي اينطوري كه شنيده ام دفن مي كنند البته اين رو مطمئن نيستم تابوت فلزي بود يا داخل سيمان .
بعد از ديدار از برج خاموشان به سمت جاده ده بالاي تفت رفتم كه به سمت شير كوه مي ره شير كوه بلندترين كوه مركز ايران است و ارتفاعش بيش از 4000 متره و منطقه اي ييلاقي و باور نكردني از اين جهت باور نكردني كه در دل كوير يك چنين منطقه خنك و سرسبزي را مي بينيد اوجا يك رستوران خيلي تميز و بزرگ داره و بيشتر اهالي يزد از روز قبل اونجا تخت رزرو مي كنند و ما شانسي تونستيم بدون رزرو كردن جا پيدا كنيم
يادم رفت كه بگم شب قبلش در حين قدم زدن در كوچه پس كوچه هاي بافت تاريخي يزد صداي زورخانه را شنيدم و دومينيك رو بردم اونجا و كلي كيف كرد و كم كم داشتم باسليقه اش آشنا مي شدم بجاي نشون دادن آثار تاريخي بايد مي بردمش به اينجور جاها تا راضي بشه و بودن در ميان زرتشتي ها هم براش خيلي جالب بود و رضايت كامل داشت



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net