BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Sunday, 6-Jul-2008 13:51 Email | Share | Bookmark
Iran With Dominiqe / Part 7

 
 
Aqda
Aqda
Aqda
Aqda
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Aqda
Aqda
 
Aqda
Meybod
Meybod
Meybod
Meybod
Meybod
 
Meybod
Meybod
 
 
 
 
Meybod
Meybod
 
Meybod
Meybod
 
 
 
 
Meybod
 
 
 

بعد از ظهر بود كه نائين را ترك كرديم يادم رفته بود بگم كه در اين بخش از سفر آرش و چهار تا توريست ايتاليايي هم با ما همراه شدند.و اونها برخوردهاشون ظاهرا خيلي بهتر از اين دوست فرانسوي بود.و لج بازي هاي اين آقا رو كمتر داشتند البته اين رو هم نبايد از قلم بندازم كه كار كردن با اينها هر چقدر هم سخت باشه به سختي كار كردن با گردشگر ايراني نيست.
به سمت يزد حركت كرديم در بين مسير آرش كه سوار يك ماشين ديگه بود با من تماس گرفت و پيشنهاد داد در يك شهر كويري توقف كنيم اسم اينجا اقدا بود يك شهرك بسيار قديمي با خونه هايي گلي قلعه هايي كه مي بينيد چهره سنتي زيبايي داشت در اونجا يك پسرك روستايي را ديدم ازش خواستم ما رو راهنمايي كنه و ايشون هم ما رو به چند جاي اقدا بود و دوستش هم ما رو همراهي كرد از دومينيك خواستم به اونها انعام بده و به هر كدومشون دو هزار تومن داد. بعد از ديدار از اقدا به سمت ميبد حركت كرديم در طول مسير در اردكان توقف نكرديم و در ميبد هم به ديدن نارين قلعه كه گفته مي شه بازمونده دوران ساسانيان است رفتيم و بعضي ها هم مي گفتن از دوره ماد ها .خب حتما بوده من نمي دونم
در ميبد يك مجموعه كاروانسرا را داريم يك يخچال قديمي و يك چاپارخانه و چون بازسازي شده بود با بي ميلي دومينيك مواجه شدم. ايشون اگه از ديدن اين چيزها لذتي نمي برد اصلا براي چي اومده بود به ايران؟
ديروز يكي از دوستانم با من تماس گرفت و گفت چرا اينقدر ازش انتقاد كردي؟ شما با هم همسفر بودين. و در جوابش گفتم منظور من انتقاد كردن نيست بلكه نشون دادن اون وضعيتي است كه درش قرار گرفته بودم از بس از همه چيز ايراد مي گرفت حسابي رفته بود رو اعصابم بعد كه رفت من هنوز مثل ظرف آبي بودم كه حسابي تكانش داده باشيد و يكدفعه بگذاريدش روي يك جاي آروم و هنوز آب داخل ظرف تكون بخوره تا چند شب تو خواب كابوس مي ديدم انگار هنوز تو جاده هستم و بعد از سبقت گرفتن از چند تا تريلي اونهم با سختي يك دفعه يك چوپون مي ديد و مي خواست كه كنار جاده بايستم......
خلاصه آرش و همراهانش رو مجبور شدم ترك كنم و به تنهايي به سمت يزد بريم چون ايشون هيچ گونه علاقه اي به ديدن كارگاه سفاگري نداشت .
اما كافي بود يك افغاني رو كنار جاده ببينه!!! چنان هيجان زده مي شد كه حد نداشت حتي بايد دور مي زدم و بر مي گشتم تا بره ازش عكس بگيره.
حالا چرا اينها رو مي نويسم؟ يه دليل مهم اينه كه دقيقا حس و حال و افكار يك توريست را نشان بدم و جالبه بگم كه برخورد هاي مردم در همه جا بسيار خوب بود و دوست داشتند به هر شكلي كه شده باهاش حرف بزنند و فكر مي كردند كه اين آقا از كزه ماه اومده اما خبر نداشتند كه چه چيزهايي تو كله اش مي گذره و مردم را مسخره مي كرد كه اينها چون خارجي نديده اند اينجوري مي يان جلو متاسفانه برخورد پر از صميميت مردم را ناشي از ضعف آنها مي ديدند و همين نگاه را بقيه اون توريستهايي كه در طول سفر باهاشون مواجه شدم هم داشتند و حتي از همه اينها بدتر اون پسره انگليسي جان كه حتي بعد از برگشت به انگليس يك كتاب مسخره در مورد ايران نوشت و سايت بي بي سي با تفصيل نكات نغز اون كتاب را نقل كرد.البته اشكال از خودمون است و عدم شناختمون از اين آدمها...
اين آقايي كه در يك آپارتمان سي متري در حومه شصت كيلومتري پاريس زندگي مي كرد و به قول خودش با زحمت يخچال و تلويزيون رو اونجا جا داده بود مي ياد اينجا و همه با ديد خوبي بهش نگاه مي كنند و كلي تحويلش مي گيرن و در بعضي موارد ما برخورد هاي جدي اي با هم داشتيم و در ادامه خواهم گفت و خيلي زود متوجه شد كه فرانسوي بودنش برام مهم نيست اگه مثل يك دوست رفتار كنه به هر دومون خوش مي گذره اگه بخواد برخوردي غير اين باشه چند بار نتيجه اش را ديد و در روزهاي آخر جايگاه خودش و من رو تشخيص داده بود.
جالبه اين رو هم بگم كه همون آپارتمان رو هم خانواده اش براش خريده بودند و بقول خودش ايشون در وضعيت خيلي بهتري از ساير هموطنهاش قرار داره و وضعيت اجتماعي و اقتصادي فرانسه با توجه به توضيحات ايشون بسيار سخت است و كار پيدا نميشه و تحصيلكرده بودن ارزش خودش را از دست داده و كارفرما ها دنبال كساني هستند كه كارهاي عملي انجام بدهند مثل مكانيك و ....
خلاصه در مورد زندگي پناهندگان و مهاجران به فرانسه حرفهاي جالبي گفت كه هر وقت حوصله داشته باشم بيان خواهم كرد



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net