BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Wednesday, 25-Jun-2008 12:21 Email | Share | Bookmark
Iran With Dominiqe / Part 2

 
 
Abyaneh Historical Village
 
 
Abyaneh Historical Village
Abyaneh Historical Village
 
 
 
Abyaneh Historical Village
Abyaneh Historical Village
 
 
 
 
Abyaneh Historical Village
 
 
 
 
 
Abyaneh Historical Village
Abyaneh Historical Village
 
 
 
Abyaneh Historical Village
 
 
 
 
 
 
Natanz
Natanz
 
 
 
 
 
 
Natanz
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Natanz
 

روز اول رو همانطوري كه گفتم با گردش در نياسر و مخصوصا در همان پاركي كه كنار تالار رئيس بود شروع كرديم و كم كم داشتم با روحيات دومينيك آشنا مي شدم.
اسم دومينيك برام آشنا بود و من رو به ياد فيلم قرمز اثر كيشلوفسكي مي انداخت .ازش پرسيدم چرا اسمت دومينيكه؟ مگه اين اسم دخترانه نيست؟ كه جواب داد نه اين اسم يك قديس مسيحي است. سنت دومينيك.
خلاصه به علت علاقه زيادي كه اين آقا به عكس گرفتن از مردم داشت مجبور بودم كه مواظب باشم مشكلي پيش نياد و يك وقت دردسر درست نشه . ولي برخورد هموطنهامون باهاش خيلي محبت آميز بود و همه با لبخند نگاهش مي كردند . با تعجب به من گفت شما چقدر آدمهاي جالبي هستيد من هيچوقت چنين حسي را در فرانسه نداشته ام و اگه بخواهم به كسي نگاه كنم با خشونت با من برخورد مي كنه و حتي ممكنه كارمون به پليس بكشه اما اينجا حتي مي تونم از همه عكس بگيرم. قبل از اينكه بخواهم بيام ايران همه من رو از سفر به ايران مي ترسوندند و ايران را مهد تروريسم معرفي مي كردند و شما را انسانهايي خشن مي شناسن. و حتي در محل كارم يك آقايي ايراني كار مي كنه به نام ناصر كه بيست ساله اومده پاريس و حتي اون هم به من مي گفت آخه ايران جاست كه مي خواي بري؟ ايراني ها نيازي به توريست ندارن اينقدر نفت دارن بفروشن كه توريستها را دك مي كنن و دولت ايران دلش نمي خواد به شما ويزا بده خودت را خسته نكن و در ايران ممكنه كشته بشي و خلاصه كلي حرفهاي منفي شنيده بود. هر چقدر بيشتر مي گفت حس مسئوليتم بيشتر مي شد و اينكه اين آدم عجيب غريب كه عادت داره با همه حرف بزنه وقتي برگرده فرانسه اگه اينجا بهش خوش گذشته باشه ميشه يك بسته تبليغاتي متحرك سخنگو براي ايران..و من هم دقيقا همين ديد را بهش داشتم و البته سوژه خوبي براي من بود تا بتونم در نقاط مختلف ايران ازش عكس بگيرم و با گذاشتن عكسها بر روي اينترنت مي تونم بيشترين استفاده را از همراهي با اين آقا داشته باشم و به همين دليل خيلي چيزها را تحمل كردم.
خلاصه بعد از نياسر تصميم داشتم كه بريم كاشان و يك دوري در شهر بزنيم و شب را در هتل روستاي ابيانه سر كنيم و به همين دليل با هتل تماس گرفتم و متاسفانه جا نداشت و تو فكر يك هتل در خود كاشان افتادم مي دونستم كه هتل امير كبير هتل خوبيه اما در حين بازديد از خانه هاي تاريخي بچه هاي ميراث فرهنگي خانه تاريخي احسان را معرفي كردند كه جلوي مسجد آقا بزرگ بود. وارد اونجا شدم و متوجه شذم كه متعلق به يك ان جي او فرهنگي است كه در آنجا شب شعر دارند و كلاسهاي آموزش سينما..تئاتر و همچنين كوزه گري اجرا ميشه و حياط با صفايي هم داشت كه عكسهاش رو مي بينيد.
اتاقهاي اين خانه تاريخي به همون شكل سنتي درست شده بود ودر داخل اتاقها سرويس بهداشتي و حمام ساخته بودند و خلاصه حس خوبي به آدم ميده و من هزينه ها را مخصوصا مي نويسم شايد اگر يه روزي خواستيد سفر كنيد بدونيد كه چيكار بايد بكنيد و هزينه اقامت هم شبي 50000 تومن ميشد براي يك اتاق دونفره كه سرويس بهداشتي داخل اتاق باشه و اتاقهايي كه سرويس بيرون بود خيلي ارزون تر بود شبي بيست هزار تومن.
صبح زود راه افتاديم به سمت ابيانه و از يك جاده فرعي رفتيم و مناظر ارديبهشت اون جاده حرف نداشت .و توي ابيانه هم ايشون مشغول عكس گرفتن از اهالي بود و از هركي كه مي خواست عكس بگيره اونها درخواست پول مي كردن من هم اين مطلب رو ترجمه نكردم بلكه به اونها گفتم كه خودم ازش پول مي گيرم شما فقط اجازه بدين عكسش رو بگيره و بعد از دومينيك مي خواستم كه مبلغي رو بعنوان هديه بهشون بده تا خاطره خوبي از اسم كشورت داشته باشند خب يه جور كلك بود.
تا ساعت دوازده ابيانه بوديم بعد رفتيم به سمت نظنز كه در فاصله 15 كيلومتري ابيانه بود و هوا فوق العاده زيبا بود باروني بود و البته بارونش شديد نبود ولي نم بارون و خاك بارون خورده حسابي سر حالم كرده بود شيشه هاي ماشين رو پايين كشيده بودم و توي حال خودم بودم و دومينيك هم در رويايي خودش و ايران و اين ايران براش شگفت انگيز بود ايراني كه مي تونست همراه با نگاه من باشه و بدي هاش را بپوشونم و فكر كنم موفق شدم و اينجا رو مهد عشق و محبت ديد و خبري از خيلي چيزهاي آزار دهنده در ايراني كه من بهش نشون دادم نبود.
خلاصه چند ساعتي هم در كنار مسجد جامع نظنز گذرونديم و ناهار رو در رستوراني تميز و خوب در همان نطنز خورديم و مستقيم رفتم به سمت اصفهان و طرفاي ساعت 5 بعد از ظهر بود كه به اصفهان رسيديم




View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net