BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Sunday, 22-Jun-2008 14:01 Email | Share | Bookmark
Iran With Dominiqe / Part 1

Iran
 
 
Tehran / Carwash
Tehran / BOOKshop
Tehran / BOOKshop
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Nisar
Nisar
Nisar
Nisar
Nisar
Nisar
 
Kashan
Kashan
Kashan
Kashan
Kashan
Kashan
 
Kashan
 
 
 
 
 
Kashan
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


اواسط ارديبهشت بود كه دوستانم با من تماس گرفتند و ازم خواستند كه يك توريست فرانسوي رو كه از طرف يكي از آژانس هاي مسافرتي معرفي شده رو به يك تور بيست روزه دور كشور ببرم.
اينكه بيست روز از محل كارم دور باشم و نتونم به موقع پاسخگوي مراجعينم باشم برام خوش آيند نبود و دلم نمي خواست كه كلينيك تعطيل بشه و از يكي از همكارانم خواستم كه در نبود من بياد جاي من بشينه.
براي ديدن اين توريست رفتم دفتر همان آژانس و يك آقاي 46 ساله بود كه همانطوري كه در عكس ها مي بينيد اصلا بهش نمي آد. و تا من رو ديد با خوشحالي به مدير آژانس گفت قبوله من با اين آقا مي رم سفر. و در همان ديدار اول از خواننده هاي سنتي ايراني مثل استاد شجريان صحبت كرد.و پيش خودم گفتم جالبه با يك آدم علاقمند حرفه اي طرف شده ام و بعد از عقد قرار داد راه افتاديم به سمت هتل و در بين راه از آرزوي 15 ساله اش گفت كه دلش مي خواست به ايران سفر كنه اما بهش ويزا نمي دادند و آخرش هم مجبور شد با يك شركت ايراني معروف در امر گردشگري وارد مذاكره بشه و آن شركت مشهور كه متاسفانه بايد آبروي ايران باشه و براي صنعت گردشگري مفيد باشد عملا طبق تجربيات اين آقا برخوردهايي غير مسئولانه با متقاضيان سفر به ايران داشته است و قيمتهايي هم كه از مسافران مي گيرد غير منطقي بوده است مثلا هتلي كه هر شب اقامت شصت هزار تومان است را هفتاد يورو با اين آقا حساب كرده بود و يا ساير هزينه ها مثل ويزا و غيره... خلاصه ايشون هم به محض رسيدن به تهران با در دست داشتن كتاب لونلي پلانت ..(لغات انگليسي را با حروف فارسي مي نويسم چون اين سايت نوشته ها را نمي تواند انطباق دهد و جملات بهم مي ريزند) و يك كتاب فرانسوي ديگه آدرس آن اژانسي كه با من صحبت كرده بود را پيدا مي كند..
يك مشكل بزرگ هم كه متوجه اش شدم اين است كه كارتهاي اعتباري مثل ويزا كارد در ايران قابل استفاده نيستند و متاسفانه خارجي ها عادت به حمل پول نقد ندارند و به همين دليل ميزان خريد كردنشان در ايران محدود مي شود كه اين باعث مي شود كه كشور نتواند از طريق توريستها ارز زيادي را جذب كند.
خلاصه سفر را با ايشون شروع كردم روز بعد راه افتاديم به سمت كاشان. ابتدا رفتيم به نياسر و اين آقا هم بشدت علاقمند بود كه از خانواده هاي ايراني در حالي كه بدور هم نشسته اند عكس بگيرد و بعد از نياسر به كاشان رسيديم از باغ فين و خانه هاي تاريخي بازديد كرديم و شب را در يك خانه تاريخي كه بصورت مهانسرا در آمده بود گذرانديم. تغيير كاربري خانه هاي تاريخي و كاروانسرا ها بصورت هتل فكر بسيار بكري بوده است چون اقامت در همين هتل ها خودش يك جذابيت گردشگري است.و از طرفي ما صد ها كاروانسرا داريم كه در مسير جاده ها قرار گرفته اند و متروكه شده اند و مي توان آنها را بصورت مراكز بين راهي و رستوران و خدمات گردشگري استفاده كرد و هم در آمدزايي دارند و از تخريب عملي آنها جلوگيري مي گردد. نمونه اش كاروانسراي زين الدين در نزديكي يزد است كه خارجي ها فقط براي يك شب خوابيدن در آنجا سرودست مي شكنن و حاضرن هفتاد يورو بپردازند و هزينه غذا هم دوازده يورو است .و كلي هم با هيجان از اقامتشون در آنجا براي همديگه مي گن و عكسهاي آن كاروانسرا را خواهيد ديد
يادم رفت بگم كه اين آقا اسمش دومينيك فاو بود و در نزديكي پاريس زندگي مي كرد و بقول خودش در يك بيگ دپارتمان استور كار مي كرد و خيلي هم با افتخار از شغلش سخن مي گفت و مي گفت در ان بخش كارهاي مختلفي انجام داده مثل فروش گليم هاي قشقايي و ازش پرسيدم الان چيكار مي كني؟ گفت كه كاموا مي فروشم... يك كارگر كم سواد فرانسوي كه به بسياري از كشور هاي دنيا سفر كرده بود و فقط يك كاموا فروش بود. حس خوبي بهم نمي داد و اتفاقا وقتي كه به بوشهر رفتيم همين جمله را يكي از دوستانم كه از اساتيد بلند پايه دانشگاه بود بهم گفت كه ببين ما نمي تونيم مثل اين بابا سفر كنيم و اين با اين سطح سواد و...همه جا رو ديده
خلاصه سفر زياد راحتي نبود ولي همه چيز را تحمل كردم چونكه مي خواستم سه هفته را با يك فرانسوي زندگي كنم و تجربه بسيار مهمي برام بود تا با روحيات و طرز فكر آنها آشنا بشم... اولش كه با آژانس قرار داد امضا كردم به من گفتن اين يارو خيلي خسيسه و براي اين مدت فقط دو ميليون تومن كه شامل هزينه كرايه ماشين بنزين هتل و غذا و...من مي شد را پرداخت كرده است و هزينه هاي خودش هم پاي خودشه و از طرفي با اين مبلغ نمي شد كه دو تا اتاق جداگانه گرفت قبول نكردم اما پيشنهاد دادكه اتاق هتل را شريكي بگيريم.. اصلا پشيمان شده بودم ولي نمي تونستم از اين تجربه بگذرم و قبول كردم ولي من كه اين آقا را نمي شناختم چه مي دونستم كه بيماري رواني نداشته باشه و و و ... هزار و يك مشكل در بين بود اما دل رو زدم به دريا بهش گفتم اگه سيگاري نباشي باهات سفر مي كنم اگه نه بي خيال...
و اين شد كه سفر ما شروع شد با كلي دردسر و غر غر هاي اين آقا و خودخواهي هاي خاصي كه داشت اما ارزشش را داشت چون در طول سفر خارجي هاي ديگه هم به راحتي با ما ارتباط برقرار مي كردند و مي تونستم نظرات آنها و افكارشون رو هم بشنوم مثل يك آقاي آلماني در يزد كه مي گفت ايراني ها فكر مي كنن ما هيتلر را دوست داريم و تا مي گم آلماني هستم جلوم بلند ميشن و هاي هيتلر مي گن!!!!! خلاصه سر حوصله باشم كلي خاطره هاي جالب براتون دارم بگم
كمترين تاثيرش اين بود كه زياد آنها را جدي نمي گيرم و شايد در خيلي موارد ايراني بودن را برتر از يك فرانسوي بودن مي دونم .


View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net