BackPack

By: FZ AZ

[Recommend this Fotopage] | [Share this Fotopage]
View complete fotopage

Monday, 18-Feb-2008 09:17 Email | Share | Bookmark
Hengam;The Island of Dolphines/Fotos by Afshin

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



بايد دست به دست يكدگر دهيم و ميهن خويش كنيم آباد......
ديگه فرقي نمي كنه كجايي باشيم وقتي كه صاحب كشوري بنام ايران باشيم وظيفه داريم كه براي پيشرفت تمامي مناطق اين كشور تلاش كنيم .از كوههاي سر به فلك كشيده كردستان تا سواحل زيباي خليج فارس و درياي عمان. از بندر خرمشهر و رودخروشان اروند تا رود اترك....
زيبايي هاي اين كشور وصف ناپذير است زماني كه در جاده ساحلي سلماس به قوشچي در كنار درياچه اروميه و در ارديبهشت ماه رانندگي مي كنيد .خود را در بهشت زميني آذربايجان مي بابيد.و يا وقتي بر فراز جنگل ابر شاهرود هستيد روحتان آماده پرواز است از روي بهشتي بنام ايران.
گردشگري ابعاد مختلفي دارد و وفقط يك بعدش بعد اقتصادي است.و ابعاد فرهنگي و اجتماعي و وحدت ملي در قياس با بعد اقتصادي هيچ قيمت ريالي نمي توان برايشان تعيين نمود.وقتي گردشگري فعال مي شود سطح دانش عمومي مردم نيز رشد خواهد كرد و منتقل شدن اين روشنگري در ابعاد مختلف مي تواند از بسياري زيانهاي غير قابل جبران جلوگيري كند
و با شناخت منابع عظيم زيست محيطي در كشور مي توانيم به پاسداري و حفظ اشان كمك نمائيم .يكي از زيبا ترين و بكر ترين مناطق ايران جزيره رويايي هنگام مي باشد..و اگر كسي يكبار گذرش به اين جزيره بيفتد ديگر مشتري دائمي اين جزيره خواهد شد و اينجا را به امثال آنتاليا و سواحل تايلند ترجيح خواهد داد .
داستان من و جزيره هنگام بر مي گرده به علاقه ام به جغرافي. خيلي اوقات با نگاهي كنجكاوانه به نقشه ايران مي نگريستم. شناخت جزاير برايم جايگاه خاصي داشت.و شكل خاص جزيره قشم من رو به ياد كوسه مي انداخت و هيچگاه تصورش را هم نمي كردم كه يك روزي برسد كه دلبستگي ام به اين جزاير من را به سوي خودشون بكشانند و با اهالي بومي ارتباط دوستي صميمانه اي پيدا كنم...
سال گذشته در ادامه سفر به جزيره قشم تصميم داشتم كه سه روز بيش تز از برنامه تور در جزيره قشم بمانم.. هيچ آشنايي خاصي با منطقه نداشتم فقط مي دانستم كه جزيره قشم ديدني هايي بيش از دره ستارگان و جنگل دريايي حرا و بادگير هاي لافت دارد. و در برنامه اي كه در ذهن داشتم مي خواستم جزيره هنگام و هرمز را ببينم و تنها راهي كه به ذهنم خطور كرده بود تماس با آژانس تاكسي سرويس بود و گرفتن يك ماشين تا نزديكي جزيره هنگام و بعدش قصد داشتم از قايق هاي محلي استفاده كنم و تا جزيره بروم... و همينگونه در مورد جزيره هرمز..
اما بطور خيلي اتفاقي در هنگامي كه به همراه گروه قبل از جدايي از بقيه اعضا در حال بازديد از قلعه پرتقالي هاي قشم بوديم يك پسر بچه يك بروشور تبليغاتي ساده اي بدستم داد.و خدمات يك آژانس سياحتي محلي در جزيره هنگام را تبليغ كرده بود. خلاصه بهتر از اين نمي شد من هم همان شب با شماره موبايل مربوطه تماس گرفتم و يك آقاي مودبي با لهجه بندري با من صحبت كرد و بالافاصله قرار صبح روز بعد رو با هم گذاشتيم. البته داستان اون بروشور اين بود كه همون روز اين اقا براي اولين بار براي كارش تبليغ كرده بود و اين بروشور ها رو برادرش از شركت مربوطه كه براش چاپ كرده بود گرفته بود و مي خواست به دست ايشون برسونه كه بچه هايي كه توي كوچه بازي مي كردن متوجه اومدن چندين ميني بوس گردشگر تهراني شدن و پسر كوچولوي برادرش براي كمك به عموش تعدادي از اين بروشور ها رو بين ما ها توزيع مي كنه. و بقول افشين عزيز من جزو اولين مسافرهاش بود اون هم بعد از يكسال كه كارش رو شروع كرده بود..و خوشحالم كه تونستم نقش مثبتي براي اين دوست عزيزم و رشد گردشگري جزيره هنگام داشته باشم.
خلاصه صبح زود بود كه بعد از خوردن صبحانه متوجه شدم كه آقاي افشين نيم ساعته كه بيرون منتظر ايستاده تا ما صبحانه امون رو تموم كنيم البته زودتر از قرارمون اومده بود..
سوار يك ماشين تويوتا شديم كه متعلق به رفيقش عادل بود بعدا متوجه شدم آقاي عادل دهدار هنگام است و علاقمند به جزيره اشون
از هتل ما كه در مقابل غارهاي خربس قرار داشت تا اسكله كندلو حدود 40 كيلومتر فاصله بود. در طول مسير وقتي از مقابل جزاير ناز عبور مي كرديم عادل ما رو از طريق يك جاده خاكي كوتاه برد تا ساحل مقابل اون جزاير و من هم تعدادي عكس گرفتم و در زير پامون صدف ها و حلزونها و تكه هاي فراوون مرجان پر بود.. جزاير ناز تشكيل شده اند از چند جزيره كوچك نزديك به ساحل قشم كه شايد فاصله اشون كمتر از 500 متر تا ساحل باشه
بعد رفتيم به سمت اسكله كندلو... يك قايق ماهيگيري اومد دنبالمون و ما مجبور شديم روي تخته چوبهاي كف قايق بشينيم و چون قايق مسافر بري نبود نشستنمون خيلي مشكل بود. و افشين هم هنوز حركت نكرده به هر كدموم از ما يك بطري بزرگ آب معدني داد و يك قوطي راني و با لهجه با مزه جنوبي اش گفت كه اين هم خدمات ما...ما يك شركت گردشگري هستيم و بايد كارمون استاندارد باشه. حدود دو كيلومتر تا جزيره هنگام فاصله بود و حتي در اسكله كندلو مي تونستيد جزيره هنگام رو ببينيد..وقتي به نزديكي خود روستاي هنگام رسيديم ناخدا تغيير مسير داد و رفتيم به سمت غرب جزيره و از همونجا باقي مونده كشتي هاي انگليسي غرق شده رو نشمون دادن و همينطور مسير رو ادامه داديم و ساحل صخره اي هنگام كه ارتفاع نسبتا زيادي داشت جلب توجه مي كرد و البته در كنار اون صخره ها يك قسمت باريك هم بود به رنگ سبز و به راهمون ادامه داديم به قسمتهايي رسيديم كه صخره هاي كم ارتفاع و زيبايي ساحل رو پر كرده بودند و بر روي ديواره هاي اونها صدفها رشد كرده بودند و خرچنگها از روي اونها بالا پايين مي رفتن.. و اب هم به حدي زلال بود كه مي شد مرجانهاي كف دريا رو ديدي و رنگ آب فيروزه اي بود .و تنوع رنگها و طولاني بودن مسير جذاب همه و همه روحم رو لبريز از عشق كرده بودند و هنوز باور نداشتم مالك همه اين زيبايي ها خودم هستم و گاهي با ديدن تصاوير زيباي مالزي و تركيه و آمريكاي جنوبي حسرت ديدن اونها را مي كشيدم ولي اينجا در كشور خودم و با فاصله يك ساعت و نيم پرواز مي تونم خودم رو در آغوش اين طبيعت بكر ميهنم غرق كنم..
بعد از ديدن اين بخش افشين ما رو برد به ساحل تا كمي روي ماسه ها قدم بزنيم. كفشها م رو درآوردم و با پاي برهنه قدم زدم و يكدفعه متوجه شدم پاهام دارن برق مي زنن انگار اونها رو داخل ظرف اكليل فرو برده بودم و به ماسه ها دست زدم و ديدم كاملا نقره اي شدم. بله ماسه هاي ساحل هنگام كاملا درخشان بودند و اين زيبايي رو نميشه تصور كرد.به حدي ذوق زده بودم كه حد نداشت ولي خب ديگه داشت دير مي شد چون ممكن بود رقص دلفين ها رو از دست بديم. و افشين مستقيما ما رو برد وسط خليج هميشه فارس. و خودمون رو وسط يك گروه از دلفيهاني خاكسنري ديديم كه اومده بودند كنار قايق ما و از ما هم نمي ترسيدند. به قدري نزديك بودند كه دستم رو بردم جلو تا لمسشون كنم اما هنوز ترديد داشتم كه نكنه گازم بگيرن ولي ترسم بي جا بود اونها هم مثل بر و بچه ها هنگام مهربون بودن و با ديدن ما حسابي خوشحالي مي كردن و صدا هاي فرياد شاديشون شنيدني بود ناخدا تصميم گرفت كمي با اونها بازي كنه سرعت قايقش رو زياد كرد و اونها هم سرعت شناشون رو بيشتر كردند. و از اون بالا كه زير قايق رو نگاه مي كردم به جاي اب فقط دلفين مي ديدم ..للبته شاهد صحبتهام عكسهايي هستند كه گرفته ام و ذر قسمت آرشيو مي تونيد اونها رو ببينيد.
بعد از دو ساعت بودن در كنار دلفين ها دوباره برگشتيم به سمت جزيره. لاك پشتهاي بزرگ جثه اي رو در زير قايق مي ديديم كه شنا كنان اين طرف و اون طرف مي رفتن و گاهي براي تنفس به روي آب مي اومدند.
مناظر ساحل هنگام واقعا ديدني بود و منظره نخل ها و آب نيلي خليج فارس و پرندگان دريايي همه با هم به من آرامش مي دادن و خستگي ها رو از تنم بيرون مي كردند. و كم كم به قسمتي از جزيره رسيديم كه آب بود و صخره . صخره هاي بلندي به رنگ سرخ و زرد و غارها در لبه اتصال صخره ها و دريا و انواع و اقسام اشكال متنوع رو مي تونستي ببيني. نمي تونم حس و حالم رو توصيف كنم ولي هر چي بود متعلق به خودم بودند. فرقي نمي كرد كه ريشه هايم از كجاي ايران است مهم اينه كه همه اين سرزمين متعلق به منه... از جزاير زيباي درياچه اروميه و منطقه كاظم داشي گرفته تا دره هاي سرسبز سردشت ذزفول و كلوتهاي كوير لوت همه و همه به من تعلق دارن .
خلاصه توي حال و هواي خودم بودم كه بارون شديدي گرفت و در يك قايق ماهيگيري بدون هيچ گونه امكاناتي فقط مي تونستم خودم رو زير يك پتو مخفي كنم تا حد اقل به دوربينهام آسيبي نرسه. و ديگه تنونستم عكس بگيرم و ناخدا هم با سرعت به سمت روستاي هنگام مي روند خيس آبكشيده پا به ساحل گذاشتم بارون كمتر شده بود ولي باد مي وزيد و در نيمه بهمن ماه هواي هنگام خنك و دلچسب بود اما اين باعث نمي شد كه احتياط رو از دست بدم با دو خودم رو به خونه افشين رسوندم .و وارد اتاق پذيرايي اونها شدم .و كاملا خيس بودم و مجبور شدم لباسهايي كه به من دادن رو بپوشم من هم مثل خيلي هاي ديگه وسواس هاي خاصي دارم اما محبت اونها و صميمتشون در حدي بود كه وسواس رو كنار گذاشتم و لباسهام رو عوض كردم...
خونه اشون خيلي ساده بود ولي توش پر از صفا و صميميت بود و سرويس بهداشتي خيلي تميزي هم داشتن و بوي ساولون مي داد معلوم بود كه افشين به خيلي چيزها توجه داره ..
برامون ناهار آوردن ماهي جنوبي بود كه همون روز صيد شده بود و با روش خودشون پخته بودند بعد از صرف نهار دوباره سوار قايق شديم و رفتيم به اون قسمتي كه نديده بوديم و سرم رو زير پتو كرده بودم.و در ساحل پياده شديم و همه جا پر بود از صدفهاي رنگي و باقي مانده مرجانها و بوي خاك بارون خورده و ماسه خيس همه جا رو پر كرده بود ساعت حدوداي 5 بعد از ظهر بود كه دوباره هوا داشت خراب مي شد و بخاطر اينكه تو جزيره گير نيوفتيم يك راست رفتيم به سمت قشم... وقتي به قشم رسيديم دوباره بارون گرفته بود و عادل ما رو يكراست برد به هتل و در اين موقع بارون بصورت شلاقي مي باريد و خيلي كيف داشت اون شب تا صبح فقط بارون باريد و چون ويلاي ما نزديك دريا بود صداي موج دريا و برخورد بارون با شيشه ها حسابي شنيدني بود. اين لذتي كه من از اين سفر بردم قابل قياس با هيچ يك از سفرهاي خارجيم نبود و مهمتر از همه اينكه تمام اون زيبايي ها متعلق به كشورم بود
صبح روز بعد گردش در جزيره قشم بود كه از مناطق مختلفش ديدن كرديم مثل دره چاهكو كه دره اي بسيار ديدني بود و در قسمتهايي مسير به حدي باريك مي شد كه امكان عبور نبود و من رو به ياد اشباح مي انداخت و البته عكسهاش رو هم در همين وبلاگ قرار داده ام و همچنين سد ساساني كه درياچه اي زيبا در وسط جزيره قشم بود و ديدار از شهر ديدني و تاريخي لافت و خلاصه اينكه تمام طول جزيره كه 130كيلومتر بود رو طي كرديم و به ساحل جنوبي جزيره رسيديم و به غارهاي نمكي رفتيم كه با كمال تاسف بايد بگم كه هيچ نور افكني نداشت و جاده اش ام خاكي بود يعني ما مسير 70 كيلومتر در جاده خاكي رونديم ولي طبيعت بكرش قابل توصيف نيست
و روز سوم هم به جزيره هرمز رفتم كه قلعه پرتقالي هاي بسيار ديدني اي داره كه اگر مرمت بشه مي تونه براي منطقه درآمدزايي فوق العاده اي داشته باشه در جزيره هرمز هم باز قايق كرايه كرديم و دور جزيره رو گشتيم و مي تونيد عكسهاي بي نظيرش رو هم همينجا ببينيد چون به حدي شكوهمند بودند كه جملات ناقص من قادر به شرح اون همه زيبايي و بازي رنگها نيستند...
اين روزها هم من و دوستانم افشين رو كشونديم تهران و در كنفرانسهاي خبري و در مقابل خبرنگارها قرارش داديم و من هم تدارك آشناييش رو با شركتهاي تبليغاتي دادم و الان هم رفته پيش يكي از طراحان بروشور و تعدادي بروشور داشت كه رفت و پرينت رنگي گرفت و بهش آدرس آژانسهاي فعال تهران رو دادم و به بيشترشون مراجعه كرد و خوشبختانه استقبال خوبي ازش شده و اميدوارم كه اراده اين جوون بتونه باعث توسعه اون منطقه و درآمدزايي براي همشهري هاش بشه
البته توصيه هاي خيلي جدي اي هم به دوستم افشين داشته ام مثل استفاده از قايقهاي توريستي استاندارد.بكار گيري اجباري جليقه نخات توسط مسافران و ايجاد كمپينگ و سرويس بهداشتي استاندارد و تميز در جزيره..و بكار گيري نيروهاي بومي و ايجاد درامدزايي براي اهالي بومي مثل فروش صنايع دستي و خدماتي مثل موسيقي محلي و آشنايي گردشگران با فرهنگ بومي منطقه و جلوگيري از متروك شدن فرهنگ بومي و برجسته شدن هويت منطقه
http://fz-az.fotopages.com/?entry=1091305
http://fz-az.fotopages.com/?entry=1087899
http://fz-az.fotopages.com/?entry=1090795
http://fz-az.fotopages.com/?entry=1090265
http://fz-az.fotopages.com/?entry=1091226



View complete fotopage


© Pidgin Technologies Ltd. 2016

ns4008464.ip-198-27-69.net